الا بذکرالله....

شب از نیمه گذشتُ به صبح نزدیکتر،دخترک هنوز جلوی آینه نشسته بود وخود را مرور میکرد. یادش آمد از آن روز در میدان شهر،انگارتمامی شهریکپارچه چشم شدند وبه کسی که از شهرُ دیاری دیگرقدم برپوشش خیابان میگذارد مینگریستنند.صدای تق تق ِ کفشهایش گوش هرمردی را کر میکرد، گیسوانش از زیر روسری آبی خودنمایی میکرد و چشم هرمردی را آتشین، و او غافل از این تیرهای زهر آگین، سر خوش از رنگ موی جدیدش، و سر خوش از این همه توجه. یادش آمد از مشاجره پدر و مادر بر سر مانتوی گران قیمتی که تازه از معروفترین مرکز خرید شهر خریده بود، از ابروهای گره کرده پدر، که او را مواخذه میکرد ودر مقابل عذروجواب مادر:" جوانی شراب ... "

وهم خنده تلخ نگاه نگران مادر.

گاهی بی تفاوت به انعکاس آینه، حیران تر ازهمیشه درسیرخط نگاه خود گم میشد. احساس میکرد با وجود این همه تنوع آلایش، چیزی در وجودش کم است. دیگر تعریف تمجید دوستان از حسن سلیقه اش در انتخاب لباسهای آخرین مد برایش تکراری بود. ازتوجه نگاه های دیگران زیاد خوشحال نمیشد.وبازغرق درتفکراتش به خود می آمد و   متوجه تیک تاک ساعت روی میزش میشد، صدایی در درونش از این همه احساس بیهودگی، وهم حیرانی این دقایق که گویی هیچگاه به آخرنمیرسند فریاد میکرد. بی رمق دستش را به زیر چانه اش زد،از دریچه تنگ چشمهایش نگاهی به زیرانداخت و کتاب لبه میزش را چند صفحه ای ورق زد:

" دیگراین پنجره بگشای که من

  به ستوه امدم از این شب تنگ " ...

دخترک دستانش را دورسرش حلقه کرد، لحظاتی دیگر در آینه نگاه کرد وبه تصویرآینه شکلک نشان داد. صندلی جلوی میز را کمی عقب زد و بعد از نیم چرخشی بلند شد و قدم زنان فاصله میان صندلی و پنجره را پیمود و بازگشت. نگاهش انعکاس نور صورتی اتاق خانه بر روی پوشش موکت را دنبال میکرد. چند دفعه ای مسیر را پاورچین پاورچین تکرار کرد و باز بر روی صندلی نشست. دستهایش را در زیر سرش گذاشت، چشمهایش را بر روی هم آورد و فکر کرد چه خوب بود ادمها هرگز بزرگ نمیشدند و در همان تفکرات کودکانه خود میماندند.در همین فکرها بود که صدایی او را متوجه خود ساخت،ابتدا خود را بی تفاوت نشان داد. فکر کرد که خیالاتی شده است.ولی هر چه بیشتر صدا تکرار میشد، احساس میکرد که زیبایی خاصی در آن نهفته است. بی اختیار بلند شد و قدم زنان صدا را دنبال کرد.به کنار پنجره اتاق رسید. صدا بلندتر و رساتر شنیده میشد. پرده جلوی پنجره را آرام آرام کنارزد وپنجره رابازکرد. نغمه ای خوش ودلنشین فضای درونش راطنین می افکند. احساس کرد که صدا را با تمامی وجود خود میشنود. تا بحال چنین احساس خوبی نداشت.از میان صدا کلماتی بیشترازهمه توجهش راجلب کرد:" فاین تذهبون "،" پس به کجا میروید "،" الا بذکرالله تطمئن القلوب "،" همانا یاد خدا ارامش دهنده قلبهاست "، " الا بذکرالله تطمئن القلوب "،" الا بذکرالله...

بی اختیار کاسه چشمهایش پر شد و اشک همچون قطرات باران صورتش را خیس کرد. احساس کرد تمامی وجود خود را پیدا کرده است.صدا لحظاتی دیگر بگوش رسید و خاموش شد و او همچنان تکرار میکرد " الا بذکرالله تطمئن القلوب ".گریه

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
تگ ها :


تلخ اما شیرین!

پرده اول:

میگن هر چی کوره بیشتر می خواد ببینه شده حکایت من.با اینکه خیلی وقته دستم به نوشتن نمیره اما نمی تونم چیزی ننویسم!.هر چند هنوز بهت زده ام انگاز فقط یه کابوس بود.
آخر بارها خواستم ازشون پرواز را بیاموزم اما غافل از اینکه پرواز آموختنی نیست و مهمتر اینکه پری نیست تا پروازی باشد.با وجود بغض در گلو و این درد سنگین آیا کسی هست از غربت بازماندگان بر روی این کره ی خاکی بگوید؟؟؟
نفسم بالا نمی آمد انگار دری از قیامت به رویم باز شده بود,گونه هایم گر گرفته بود و لباسم خیس عرق شده بود بعد از اتمام سخنرانی و شروع عزاداری و مناجات برای  نوشیدن آب به بیرون رفتم کمتر از  چنددقیقه بعد و در بازگشت  کنار در ورودی صدای انفجار و نورانی شدن آسمان قلبم را از جا کند بهت زده نگاه می کردم .بالاخره رفتند؟؟؟نه دروغه دروغ.زبان در دهانم نمی چرخید گویی یک تکه سنگ در دهانم باشد کلافه و مضطرب فریاد می زدم ماااااااااااماااااااااااااان.مادرم در حسینیه بودند آنقدر جیغ زده بودم که دیگر گریه و کلماتی که به زبان می آوردم حنجره ام را خراش می داد.نیم ساعتی از وقوع حادثه می گذشت  خواهران هراسان و مویه کنان فوج فوج بیرون می آمدند هر کسی را که می دیدی اسمی را صدا می زد و شماره ی عزیزانش را می گرفت و از خدا التماااس می کرد.در میان جمعیت سراپا آشفته مادرم را دیدم  نوری به قلبم تابید به طرفش دویدم باورم نمی شد خودش بود؟؟هر چند آنقدر خودش را زده بود که رمقی برایش نمانده بود با دیدن من  گویی جان دوباره گرفت و بی حال در کنارم افتاد.قضیه از این قرار بود که یکی از خواهرهایی که تصادفا  با من مشابهت اسمی داشت را در پتویی می بردند و چون آن لحظه در کنار مادرم نبودم و تصور کرده بود که من هستم.تمام صورتش را چنگ زده بود پر از زخم بود و آنقدر خودش را زده بود که از دهانش خون می آمد نه مقنعه ای نه کفشی نه....قلبش می زد تا یک ساعت قادر به صحبت کردن نبود هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد برای مادرم............
خدایا منو ببخش
اما:
خدایا  امشب خانواده هایی هستند که عزیزانشان  در کنارشان نیست چه حالی دارند؟؟؟مادری که جگرگوشه اش تکه تکه شده و حتی اثری از جنازه اش هم نمانده چه حااالی دارد؟چقدر صبر باید داشت بر تکه تکه شدن بدن جگرگوشه هایشان که میزبان اینهمه ترکش بوده؟؟
خدایا اگر دردی میده صبرش رو هم بده
جرقه ای  دلم رو روشن می کنه:
المومن کالجبل الراسخ لا یحرک العواطف
رب شرح لی صدری:
و سخنرانی آقا سید در آخرین لحظات قبل از انفجار:
اذالشمس کورت، و اذالنجوم انکدرت،
....
مقدمه ی فَنا فِناست(به خرگاه و و درگاه اولوهیت افتادن)آدمی که اهل فِناست اصلا برایش مهم نیست که الان شب آخر عمرش باشد یا نه!!!



 
پرده دوم:

اظهار نظر مسئول اطلاع رسانی کانون فرهنگی
مسئول اطلاع رسانی کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز در خصوص وقوع این حادثه گفت:بررسی ها حاکی از آنست که انفجار از زیر قفسه ای مربوط به نمایشگاه معراج شهداء صورت گرفته است.در این قفسه آثاری از شهدا از جمله لباس,پوتین,چکمه,کلاه آهنی,پوکه های خمپاره,منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفده شده بود که پس از انفجار این وسایل تبدیل به ترکش شده و منجر به جراحت شدید تعداد زیادی از جوانان شد.وی افزود:شدت انفجار به حدی بود که موج آن قفسه ی 600 کیلیویی را پرتاب کرد.تعدادی را قطعه قطعه و حدود 170 نفر را مجروح.
به گفته ی وی شکاف عظیمی که در سقف حسینیه ایجاد شده حاکی از بالا بودن میزان مواد منفجره است.به گفته ی وی شکاف عظیمی که در سقف حسینیه ایجاد شده حاکی از بالا بودن میزان مواد منفجره است.مواد منفجره در آخر حسینیه واقع در قسمت برادران بود و این حادثه بعد از مراسم سخنرانی و هنگام سینه زنی رخ داد.به همین دلیل در قسمت آخر حسینیه جمعیت کمتری حضور داشتند.پس از انفجار خسارات زیادی به حسینیه وارد و در محل انفجار گودال بسیار بزرگی ایجاد شد
 مصاحبه با حجت الاسلام انجوی نژاد پیرامون بمب گذاری در حسینیه سید الشهداء

کلیت این واقعه را جهت اطلاع مردم کشور عزیزمان عرض می کنم :
دیشب بعد از سخنرانی، حدود ساعت 21:10 متوجه انفجاری در محل کانون شدیم و بعد از کارشناسی گروه های متخصص، به این نتیجه رسیدند که شخصی مواد منفجره را در زیر قفسه ای که مربوط به نمایشگاه معراج شهدا می باشد، قرار داده است. در این قفسه آثاری از شهدا من جمله لباس، پوتین، چکمه، کلاه آهنی، پوکه های خمپاره منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفاده شده بود که با انفجار این ها تبدیل به ترکش شده و متاسفانه منجر به جراحت شدید و شهادت جمعی از دوستانمان شد و در بررسی دقیق با توجه به اینکه در زیر قفسه، چاله ای ایجاد شده است معلوم گردیده که در آن مکان مواد منفجره کار گذاشته شده بوده است. و شدت انفجار به حدی بوده است که موج آن قفسه را به آسمان پرت کرده، به سقف حسینه زده و برگشت خورده است. لازم به ذکر است که این مواد منفجره در کیفی که در زیر قفسه بود، جاسازی شده بود.
هیچ مواد منفجره ای در این نمایشگاه معراج شهدا وجود نداشته است و تمام قدرت این انفجار به این قفسه بوده است که به عنوان ترکش بعد از انفجار عمل کرده است. موج انفجار به قدری شدید بود که قفسه 600 کیلویی را پرتاب کرده است و نفراتی را قطعه قطعه کرده است و حدود 170 نفر را مجروح کرده است و در سقف حسینه شکاف عظیمی ایجاد کرده است که طبیعتا می توان نتیجه گرفت که مقدار مواد منفجره زیاد بوده است
تورو خدا یه کمی به این دو متن دقت کنید!
انعکاس اخبار مخدوش در جراید!!!
************
همچنین معاون سیاسی امنیتی دادستانی کل کشور اظهار کرد که در مورد عمدی بودن انفجار,تردید جدی وجود دارد.
استاندار فاس نیز اظهار داشت که قطعا تعمدی در کار نبوده است.
نایب رییس کمیسیون مجلس هم گفت اگر علت سهل انگاری است باید مسببین را مشخص کرد!
مدبری اظهار داشت:هر فردی که حتی 2 روز هم در جبهه بوده باشد متوجه می شود که این انفجار یک بمب بوده است.!!!
جالب اینجاست که  بعضی مسئولین محترم  قبل از تفحص و بررسی این اظهاران را بیان کردندمبنی بر تجهیزانت نظامی!؟واقعا برای  امن جلوه دادن کشور اینهمه بی انصافی؟؟؟
یادتون که هست شنبه شب رو میگم:اثبات خوبیهایی که در من وجود ندارد(خودفریبی).
با این کاراشون چی رو می خوان ثابت کنند امنیتی که وجود نداره؟؟ شوخی شوخی با عقل  و درک مردم هم شوخی.یا نه مصلحت! باعث کتمان حقایق می شود!!
اینو چی میگین؟؟
جزئیاتی جدید از بمب گذاری در حسینیه رهپویان در گفت و گو با کارشناس اعزامی به شیراز

سایت خبری ایران: بر اثر حادثه انفجار در کانون رهپویان وصال شیراز که شب گذشته رخ داد، 202 نفر مجروح و 12 نفر به شهادت رسیده‌اند
یک کارشناسی اعزامی به شیراز که خواست نامش فاش نشود به خبرنگار سایت خبری ایران (www.IranNewsAgency.com)، گفت: بمبی که اخیرا در حسینیه رهپویان وصال شیراز کار گذاشته شده بود، بر روی یک وزنه ی 600 کیلویی بوده است.
این کارشناس در ادامه به خبرنگار ایران گفت: اگر این بمب در لا به لای این وزنه 600 کیلویی کار گذاشته نمی شد، قطعا تمام ساختمان حسینه تخریب می شد و صدها نفر کشته می شدند.
لینکهای مرتبط:
http://www.rahpouyan.com/
http://seyyedanjavi.persianblog.ir/
http://kosar21.blogfa.com/
 http://etresib.persianblog.ir/
http://bivafaaa.persianblog.ir/
http://haniff.parsiblog.ir/
http://www.maah.blogfa.com/
 
http://florencebaran.parsiblog.com/473590.htm
www.etreyaas.blogfa.com
http://www.zirzaminehaftom.persianblog.ir/
http://faryyad313.persianblog.ir/
http://nahl62.parsiblog.com/
http://www.rahroo.parsiblog.com/
http://chaatr.blogfa.com/
http://www.nasl3vomi.ir/
http://3030.blogfa.com/
و.......

پرده آخر:


لوگوی حمایتی از کانون



عطر سیب. حنیف.عطر یاس.چتر.خط سوم
 رهپویان وصال وصالتان مبارک
http://i31.tinypic.com/2ir2ps6.gif
 فرخوان ارسال آثار - ویژه بمب گذاری در حسینیه سیدالشهدا شیراز

در حاشیه:

بگذریم
چقدر دلم هوای این شعرو کرده شهداء مثل گلند ما خارای دوروبرش....آقا جون گل می خری

 

 

 

 

 

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۸
تگ ها :


یا لطیف

 الهی شکر(ویژه ی نوروز) 

http://yaass073.persiangig.ir/other/alahi%20shokr.swf

نوروز نامه ی رهپویان

http://www.rahpouyan.com/yas/noroz/home.htm

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٩
تگ ها :


هر چی می خوای اسمشو بذار!


چترهای دو نفره

شاخه های گل

نگاه های هندی

دروغ های عاشقانه

دست های در هم گره خورده و عرق کرده که انگار تو دربایستی گیر کرده و خیال جدا شدن هم ندارند

.........!

دخمه های دلتنگی کم نیست دخمه های بی روزن, دخمه های سیاه


ببخشید  که  امشب تلخم و خلوت های عاشقانه ی شما را تلخ می کنم


پاساژهای سینما سعدی و ملاصدرا که نزدیک این روز مثلا عشقولانه خرس و

عروسک و آشغالهای خودشون رو به  یه مشت عاشق دلباخته قالب می کنند


چشمت رو ببند بی خیال!!!؟؟؟جدی؟؟ببندم به روی چشمی که بیست سال به

 انتظار می نشیند شاید خبری از جگرگوشه اش بگیرد یا به روی چشمی که

 حریصانه و هر روز به دنبال عشقی تازه تر سر از پا نمی شناسد؟چشمهایی که

به کجاها ردو بدل نمی شود!؟!


و من دزدکی  شاید هم موذیانه از کنار این روابط باصطلاح مدرن می گذرم
سرم را پایین می گیرم و با بغضی در گلو از میان این جمعیت چتر به دست و گل به دست....

اصلا هیچی .ولش کن.غلط کردم.خوبه؟؟؟راضی شدی؟


 ___  ___Happy___♥____ ____________♥______ _______♥___♥________ _________♥__________ _______♥___________ Valentine____ ___♥____  Day

دردا که این معما شرح بیان ندارد

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥
تگ ها :


سرگیجه!!!

تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه...

نماهنگ.ویژه ی محرم 86

http://yaass073.persiangig.ir/other/moharam.rahpouyan.swf

سخنرانیهای حجت الاسلام انجوی نژاد

مکتب عشق.محرم 86

http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067

ویژه نامه ی محرم 86

ویژه نامه ی محرم.

http://www.rahpouyan.biz/p1/special/moharam86/

چيزی شبيه خالی شدن از درون، فرو ريختن آجر از بند بند تن‌ات. کم آمده‌ام. ترک خورده‌ام. ترک ترک ترک ت ر ک ش د ه ا م! نمی‌شود بخوابم و کسی بيايد بيدارم کند؟ بگويد همه چيز تمام شد؟ بگويد خواب بوديد خانوم... آخر نمی‌شود که بنشينم و تهی شدن‌ام را تماشا کنم. نمی‌شود که این دلواپسی را به آب بسپارم تا شايد فرعونی از سر لطف بيايد و او را با خود ببرد

نه نه نه نمی‌توانم...

 دراز می‌کشم و چشمان‌ام را به شبی که از تو خالی است می‌بندم. دراز کشيده‌ام. دراز کشيده، توی خودم فرو می‌روم. توی خودم غرق می‌شوم. در سرمای سخت یکی از شبهای زمستان. در هذيان تب‌آلود خواب آور چشمان‌ات...

بيهوده پلک می‌زنم. هيچ ماهی، پشت شيشه‌های اتاق‌ام نيفتاده. اين شب‌ها آسمان را از من دريغ کرده‌ايد. چه می‌دانستم اين شب، اين ماه، اين خون جاری در رگ‌های بی‌قرار زندگی‌ام، توان خنديدن، توان حرف زدن، توان نشستن، توان برخاستن، توان شنيدن، توان مردن، توان زيستن... چه می‌دانستم همه را به شانه‌های شما سنجاق کرده‌ام. حالا خطوط شانه‌تان که از شانه‌های من دور می‌شود، دور می‌شود، دوووور می‌شود، حالا نفس کشيدن مزخرفترین کار دنياست

پرنده‌ی زخمی حتی با بال‌های شکسته، رويای پرواز را فراموش نخواهد کرد. پرنده می‌داند قاعده‌ی زندگی اين است که هرچه اوج بگيری زمينی‌ها ريزترت می‌بينند. با اين‌همه يک‌ روز که خيلی دور نيست، دوباره اوج می‌گيرد

... ...

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٥
تگ ها :


يا الله!!

در بحارالانوار جلد 44 صفحه ی 209 از امام حسین(ع)صدای حیوانات را سوال کردند و ایشان فرمودند:

1.خروس می گوید:هر کس خدا را شناخت او را فراموش نمی کند

2.مرغ می گوید:یا الله یا حق

3.کلاغ می گوید:ای روزی دهنده,روزیِ حلال برسان

4.اردک می گوید:آمرزش تو را می خواهم ای خدا

5.قمری می گوید:یا واحد یاواحد,یا فرد یا صمد

6.مرغ عشق می گوید:لا حول ولا قوة الله العلی العظیم

7.بلبل می گوید:لا الله الله حقا حقا

8.پرستو :سوره ی حمد را می خواند و می گوید ای قبول کننده ی توبه

9.زرافه می گوید:لا الله وحده

10.اسب می گوید:سبحان ربنا سبحانه

11.سگ می گوید:گناه باعث خواری است

12.پلنگ می گوید:یا عزیز,یا جبار,یا متکبر

13.مار می گوید:ای خدا شقی و بدبخت است کسی که تو را معصیت می کند

14.روباه می گوید:دنیا خانه ی غرور است

15.شیر می گوید:امر خدا مهم است

16.کبک می گوید:قیامت نزدیک است

سپس این آیه را تلاوت کردند:
و ان شی الا سبیح و بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحم

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٥
تگ ها :


بی وفای قديمی!

مجموعه سخنرانیهای آقا سید-رمضان ۸۶

http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6580

اینم عیدی من به شماها

http://yaass073.persiangig.com/other/r.f.movie.swf

صحبتهای آقا سید بصورت صوتی و نوشتاری در شبهای قدر

http://www.rahpouyan.com/sout/show.asp?p=1&gid=/0/1/2/6/27/77/&gl=5

http://www.rahpouyan.com/sout/show.asp?p=2&gid=/0/1/2/6/27/77/&gl=5

http://www.rahpouyan.com/sout/show.asp?p=3&gid=/0/1/2/6/27/77/&gl=5


http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2472

http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2479

http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2481



 




چکیده ای از صحبتهای حجت الاسلام انجوی نژاد در شبهای قدر:

The tender point

The youth are curious and curious is the main characteristic of the youth.the way in which the youth view the world is larsely different from the adults.They pay specific attention to details.Beware! this curiosity may lead you to the trap of words.They are fond of knowing.what is going around searching even for the issues unrelevant to them.You should utilize this curiosity,which ia an admirable characteristic positively.Apply scientific,moral and political curiosity.Get to know your city and country.Don't feel alienated to issues involving your city and country.Don't feel alienated to the strategic issues of the government.Don't feel alienated to the sublime knowledge.

Don't feel alienated so much to the treatise on religious problem's resolution.Don't feel alienated to the religious problems resolutions.Don't feel alienated to the books on religious beliefs.A christian may give you a pamphlet and you may swap it with a 600000 page knowing

Then you might turn around and say,"What a kind religion christianity is!".You should not be charmed by a passer-by.Don't be alienated to ethics and mysticism so much so that any newcomers claim enlightenment and halos.You should not be deceived by a few drops of tears and deprived of your true love.Newcomers cannot claim love,affection,knowledge and everything.Be stong!

المومن کالجبل الراسخ لا یحرک العواطف:

"The believer resembles a mountain which annot be moved by storms"

Be a mountain.The heavenly extend over the heavens.

رب شرح لی صدری:
" The skies cannot be incorporated into the smallest integral part the heart"

Don't be saddened by all words.Don't be disappointed by what they say.Don't be isolated by what they say.Don't allow doubts in your heart as they speak.You went from the high school to the university and from there upwords to a position which should not be charmed and urged by any one.

Imam Bagheer is reported,in a tradition,to have stoted that!The world did best to change in to a exceptionally beatiful and and charming girl.The commander of the faithful was turning up the land with a spade in the garden and the world let go of her flowing robe and approached the commander of the faithful.he had his head facing down.
She said,"It's me the world.Take alook at me.I will guide you to all the gold mines round the world.I shall open up all the treasures to you, all the blessings.I will place you on the highest positions of the world.You only have to take a look at me.As his head was still facing down the stated:"Wwhich of your promises have you fulfilled??Iknow you.You have led many thirsty people to the water and did not allow them to quench their thirst and then what?After death,you are buried under loads of earth.He then lifted his head.I take refuge in God.She had changed in to an ugly old woman,very unfaithful.Then,the commander of the faithful stated
:
"mend your own may.Thou friend of...!In Ali's world,the word is not worth even a singel hair thread of zahra(S.A)"

آسمانی ها سبکبارند و سبکباران سبک بار و سبک بال هم می روند.

The heavenly are light-feathered,and the light-feathered carry less weight flying easily.There are some people in the world that do not carry any specific weghts.They put themselves to test constantly.Tonight,I was thinking of the fact that this might be may last night.I wish i can see the 21st night.I saw it.My wishes materialized and I was relieved.This means that even the immaterial should no be alloeed to make us stick to the rld.Thus,those who carry less weight fly easily.the heavily-laden ones stick to the world and can never go easily as they cling to the world

دومین شرط آسمانی شدن اینست که انسان به صفای باطن برسد.

The second requisite for becoming heavenly is that humans rech a stote of good heart.The good heart belongs to you.The good heart is what is granted to you and me at birth.We only have to look and search inside.

It means that you as a 20,30,40,50 year old come to think of what you have done to your soul that it is constrained to such a degree.I miss God.What have i done to myself.I refrain from the name of God.Why?I used to be very intimate with and fond of the Almighty.What have I done to myself.I fall prostrate on my knees in prayers but I like to rise frome that posture soon.When I looked at myself in the mirror,my eyes radiated rays of innocence.What have I done to my eyes.I can barely put up with that.I used to walk in a disburdened and light-ainged fashion.I used to be like that.Now,that is it that I feel a huge burden only feet walkins desperately.I used to go mountain-climbing in the morning enjoying myself looking round me at the God-given nature.Now,I am only happy with the superficial facade of the heart not thinking of nature at all.these are all delicacies.I used to socialize with friends talking and langhing all the time.Now, i am only an introvert disregarding others.These are all due to the loss of the good heart
.I used to look upwords towards the skies to talk to God without taking permission,and with no time and place limitations imposed,very guickly asking God to help me.When there were problems,there was always a key.

As problems arose,I felt heart-broken,and as I felt like that I dropped tears,and as I shed tears I felt God was looking at me and as God looked at me,my problem was solved.Why is it,now,that there are no responses from the heaven as I shout.What's happened to the flower I used to be.It has turned scent-less,withered away at a time when I take more care of it.I use a variety of devices to do so trying to make it remain luxuriant and lush.What has this flower withered away?

People look at me in away they look at a flower withering away.Why

?I attract their attention and feelings but donot attract their hearts.In the sens we intend,the flower attracts the heart and not the senses.I attract their senses.They com to me admining.But they do not surrender their hearts to me.Oh,God!Why have I withered away?These all have is good,all the situation I mentioned turn

Thuse,I,first,have to find my flower which has withered away.Why have I withered away?What is the problem.Do I need irrigation?My soil of eaistence has rotten away being parasitical.The ivy is twisting round me.Has any one of my company mode me wither away?Have my friends made me wither away?or is it me,someting inside me,a virmin.I may be fed materially and immaterially from somewhere.The two sources are ruined and [#-sspoiled.Let's find our inner flower!


سومین دستورالعمل برای آسمانی شدن اینست که باید با معادن کرم در آسمان ارتباط برقرار کنیم.

The third procedure for becoming heavenly lies in the communication with the blessings of the heaven.

جهان دارد به نقطه ای از اعتراض می رسد.....

The world has reached a point of objection.Once upon a time children played a gamed called"Alak Dolak"with two pieces of wood one being short and the other long.and they were happy playing this game.But,today's chilren are nervous.They have 200 types of games eaperience them them.Beside,they have 200 other recreations.Don't you want to play 2 computer game?Don't you want to play with your toys?Play with your friends?Shau I enroll you in the football school?Don't you you went to go to the movies,the park,or....?
The child responds to this saying:
"no,I don't have time for that!"
What do you have time for,my son?He finds it hard to utter a word.
The modern human beings round the Earth are incapable of saying the word.Today,the human being is God,s instrument.the poor fellows are committing sins and God gives him/her enough room.He then drags him up calling him
-Dear!
-No!
-Who arre you talking to?
-I am waiting for a saviour.Is there anyone to save me?
There is an accumulation of tears in his/her eyes.He says,what is it now?Aren't you enjoying yourself?And the other says,"I am fed up with sins."
One sees the effects of the end of the world.Namaly,man has reached a stage when the Earth can no longer satisfy him
.


برادر من!خواهر من!نکنه غصه ی شیطون رو بخوریا...

My brother!My sister!Don't be urged the devil!Early in the morning of the Fetr when he is saved he comes to you.Refrain from talking to him!He will go away on his own way.Satan is not capable of achieving.The Guoranic verses and the traditions attribute the least capability to satan.A sacred verse in the koran states:
We did not set a devil's path for the heavenly.Come to yourself.If you can strengthen yourself it can put an end to 10 satans.Satan can not interfere.Satan can not suggest anything.Thus,satan cannot proceed through the Islamic path.Satan can not pray.Satan will melt down when heaving the name of prayer


آسمانی با جهاد زندگی می کند.

The heavenly lives with the holy war,the jihad.What ever your,your position,your rank,your age,whether you are studying at the high school,the junior high school,the university,a government clerk.a super ordinate boss or a subordinate,whether you are serving people or working in a factory,If your views of life are not divided and have not deuoted a third of your life for jihad on the way to God to talk for God, to advertise the word of God help others for God,encourage and enforce good deeds and prohibit the vices,oppose injustice tyranny,and wish martyrdom,this holy night of Ghadr is not worth a cent.God loves serious humans.God loves people who work for him at least a third of the day.He is studying.I am studying to lift one of Imam Zaman(A.S)burdens off the earth one day.His thoughts are focused on the time when this very little society,our Earth,convenc under the banner of Imam Zman

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین

If itwere not for this koranic verse,he couldn't even breathe.If there were no"الیس صبح بقریب",he could not live; his daily sleep and feeding were deprived of him.If there were no days on which he could fight aainst the tyrants face to face,he did not wish to live

.Some of our greatest men say that we are created to change the earthly blessing in to something unclean and leave;We are creted to make the various parts of the world unclean and leave adding our own unclean to the Earth.Are we created like that?The worth of human being lies in their confrontations and the worth of Moslems lies in their perseverance


"قالو قالوا ربناالله ثم استقاموا"

If you declare yourself to be a moslem, there should be somewhere for you to show this perseverance.Now,this night hasa come.You say,come and see what a nice person I am.Angels say,let's see you tomorrow.Tonight,everybody is the steets,the mosques are canned with people.Everybody is asking God for help tonight.Every body has set aside the commission of sins,tonight.Tomorrow is the Quds Day when there are demonstrations.How much of your life do you spend in achieving Quds?How much do you spend on that in your life?How often do you study and wage the Holy war or the jihad؟
he heavenly are the people who wage the jihad, the holy war.The heavenly look for trouble,interfere and solve the the problem.The heavenly do not escape from problems.The heavenly loves fighting against problems and troubles enjoying to the grestest.

اگر به دو نفر,چهار نفر,ده نفر از بچه های گردان شب عملیات می گفتند شماها به این دلیل نباید خط برید باید می دیدی که چه بساطی راه می افتاد


If you said to two,4 or 10 servicemen on the eve of the war that you are not allowed to go to the war fronts,there would be a huge protest
.

قانون اواخر سال 65:

There was a law a passed late 65 stang that those who have a martyred brother should not be sent to the fronts.This was an unwritten law which was enforced.But they kept coming resorting to vows,recommendations,crying,yelling,and abuses.
No one could prohibit them from doing so.One had two maryred bro thers and they wouln't allow him to go to the war fronts.He said:Can my mother.Don't go overboard.He called his mother saying:Mother,they do not allow me to go to the war war fronts.She said,hand the phone over to your commander.He did so.
She said,I have another son left he is not 15 yet.Let this be a martyr so that I can send this one to the war fronts.You know why I have given birth to these children.They are not here to amass money and property.I am his mother,a 50 year old,what have I achieved.You,as his commander,are his elder too.What have you achieved?Where did your father achieve?I want him to go to the frontierrs because I like him.Let him be at ease.Now,who can resist this stream of thought?This ia a dangerous line of thoughts.The world is afraid of it

.Who says the world is afraid of unclean weapons?Every body has thes weapons and when all have them no one dares to launch one.They are afraid of thoughts,that the person who is tightening the screws of their own unclean weapons gets familiar with the idea turns the rochets towards the axis of tyranny.They fear one day the person says "الیس صبح بقریب".
They fear he will become familiar with the cancepts and ideas.Our country should be like that
.


آسمانیها جنسشان با دنیاییها و زمینیها فرق می کند.توقعاتشان را میزون کردند و برای خودشان حساب کردند که آقا....

The heavenly are largely diffrents from the Eaethly.They have balanced their expectations talking every thing into account.They say They should benefit from the world this much,eat this amount,sleep for that long,live here.These are my living conditions,my life,my marital status.I will make both ends meet.I will make both ends meet.I will settle the question proclaiming to everyone that this is my life and I will leave the rest to you.I am devoted to God.

می فرمایند:وقتی به مردم نگاه می کند می داند که مردم با با عینک خودشان او را نگاه می کنند

They say:As he looks at the people at the people he knows that the people look at him throgh their own glasses.This is what we mean by"Every body came to me through his/her own means.People might view a heavenly in a different way using their Earthly eyes.They might say:"He is strong conservatively for the future.He's a mere sham religious show!He cries.They say.He is putting on an air of pretension.He gives avay alms and charity.They say,"'It's not clear where the money comes from.He's also funded the construction of 2 school in the same way.What ever he does,people look at him through their own glasses.oh,brothers and sister!One can not change every one's glasses else you pary tonight that they khange.For some of these people,you as a heavenly person go to any lengths,the situation deterriorates.You further explain,there will be more

امشب فقط دعا کنید.فقط دعا!
misunderstanddings.Do praty tonight!only pray!

اسمش را گذاشته اند مهمانی.چیز زیادی از چرایی این نام گذاری نمی دانم.اما مهمانی رفتن را خوب می شناسم.هر چند که باید باور کنیم سرو شکل ماه رمضانمان ربط زیادی به مهمانی ندارد.از هفته ای مانده به شروعش همه منتظرند از راه برسد و چند روز اولش بگذرد تا عادت کنند.اما من فکر می کنم اسمش را گذاشته اند مهمانی تا عادت نکنیم,یعنی یازده ماه سال در خانه ی خودمان,هر روز شبیه روزهای قبل و بعد,خواب به موقع و خوراک سروقت .این مهمانی یعنی اینجا چراغی روشن است,بی وقت.وقت ها که بی وقت می شوند,می شود عادت های طاقچه نشین زندگی را در بی وقتی برداشت و فوتی کرد و باز سر جایش نشاند...مهمانی رفتن را بلدم,اما آن چه برای رفتن به یک مهمانی یاد گرفته ام ربط زیادی به مهمانی یک ماهه رمضانمان ندارد.نمی دانم چرا چراغانی هایی که به مناسبت اعیاد یک ماه پیش شهر را نورانی کرده اند,هر چه به مهمانی نزدیک می شویم کم و کمرنگ تر می شوند.تاکسی ها بوی خواب می گیرد و رنگ شهر می پرد.راستش یا باور نکرده ایم مهمانی است یا چیزی درباره ی مهمانی نمی دانیم,مهمانی میزبانی که برای تمام روزهای زندگی مان آن قدر شگفتی رو کرده تا عادت نکنیم!

وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
خداياخونه ی خراب دلم رو دوباره با آجراميدت خواهم ساخت
 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٢
تگ ها :


اما من هنوز....!

دیواری را بالا می بردند،کارگرانی بی حوصله،آجر روی آجر می گذاشتند،از سر بی ذوقی و بی خیالی

شعری را زمزمه می کردند که بوی کسالت می داد و آسمان انگار دلتنگ و زمین انگار خسته و گنجشک ها انگار بی حس و حال

ناگهان یکی از کارگران معمار را دید که پنهانی نگاهشان می کرد.به رمز و به ایما و اشاره،کارگران دیگر را خبر کرد و همین که همه دانستند چشم های  معمار آنها را می نگرد،گرم شدند،ذوق کردند و بر سر شوق آمدند.نه آسمان دیگر دلتنگ بود و نه زمین دیگر خسته!

آجرها تند و تند روی هم گذاشته می شد و دیوار به شتاب بالا می رفت.تلاشی زیبا بود و سعی ای پرشور،زیرا همه می دانستند که چشمی آنها را می بیند و همه می خواستند که در برابر آن چشم بهترین باشند.

معمار تماشایشان می کرد و لبخند می زد...

غروب که شد دیوار بیش از هر روز،بالا رفته بود و کارگران کمتر از همیشه خسته بودند

معمار جلو آمد و دست کارگران را بوسید و گفت:این همه تلاش و این همه گرم رویی از سر آن بود که می دانستید،چشم هایی شما را می بینید

اما کاش می دانستیم و کاش باور می کردیم که جهان نیز معماری دارد که پوشیده نگاهمان می کند.از فراز تمام لحظه ها و از بالای تمام ثانیه ها!

..................


  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٩
تگ ها :


شب خيس!

از تپش رگ های گلویت،بوسه گرفتن به لرزه های دل چه آرامشی می بخشد حسین!شکوه این آرامش را خنجر اگر می فهمید،رد این بوسه را نمی برید...!

بوی خاک می اومد،يه خاک غريب،خاکی که انگار تو سينه اش قدمهايی جاموندن که هنوز تو زمان راه می رن و نفس می کشن،نفس می کشن و نفس می دن!سررسيدم بوی گلاب گرفته،بازش که می کنم محرم از توش نوجه می خونه؛عباس رقيه رو روی شونه هاش گذاشته،زينب مقابل حسين نشسته تا چشمای برادر رو تو سينه اش برای هميشه حک کنه.

در گوشه ای از خيمه سجاد ذکر مادرش فاطمه رو زير لب نجوا می کنه،صدای آب مياد،يه آب تشنه؛آب فرات!!

مجموعه سخنرانيهای حجت الاسلام انجوی نژاد-محرم ۸۴

با عنوان   ((يوسف عاشورا))

http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=3752

 

گوشه ای کوتاه از صحبتهای انتخابی آقاسید در بحث یوسف عاشورا به صورت فایل صوتی



زیبایی استقامت-قسمت اول
از قسمت سوم بحث یوسف عاشورا

http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan1.moharram84.swf


زیبایی استقامت-قسمت دوم
از قسمت سوم بحث یوسف عاشورا

http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan2.moharram84.swf

زیبایی استقامت-قسمت سوم
از قسمت سوم بحث یوسف عاشورا
http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan3.moharram84.swf


قدرت شجاعت - برگرفته از قسمت چهارم یوسف عاشورا
http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan4.moharram84.swf


قدرت مخالفت و ناهمگونی وقدرت تنوع
برگرفته از قسمت چهارم یوسف عاشورا

http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan5.moharram84.swf



دیدن ناحق در جامعه امروز و جامعه آن روز
از قسمت سوم بحث یوسف عاشورا

http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan6.moharram84.swf


مبارزه با تبعیض-برگرفته از بحث ششم یوسف عاشورا

http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan7.moharram84.swf


هل من ناصر ینصرنی!؟-از قسمت ششم بحث یوسف عاشورا

http://yaass073.persiangig.com/Rahpouyan8.moharram84.swf


و چندین آوا و نوای حسینی به مناسبت این ایام


[blueعاقلا واسه ما دعا نکنید...پیش ما کسی رو صدا نکنید

http://yaass073.persiangig.com/yahossein.swf


اگر که دلشکسته ای اگر غریب و خسته ای فقط بگو اباالفضلhttp://yaass073.persiangig.com/other/Rahpouyan.hosseini1.swf


کار این دل التماسه،دل به یه نامی حساسه
همگی فریاد بزنیم ارباب عالم عباسه...


http://yaass073.persiangig.com/other/Rahpouyan.hosseini2.swf


من حسینیم خدا خودش می دونه...آره والله آره والله

http://yaass073.persiangig.com/other/Rahpouyan.hosseini3.swf


بس که از غمها ملولم...بس که از غصه ها خیسم


http://yaass073.persiangig.com/yamahdi.jpg

http://yaass073.persiangig.com/mahdi.jpg

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢۳
تگ ها :


بنام هشتمين رنگ قشنگ جاده رنگين کمان


گزارش لحظه به لحظه کاروان مشهد
با بچه های یاس
سر نزنید پشیمون میشین

http://www.rahpouyan.com/monasebat/84/khanevadeha/

خب این سفر هم بالاخره تموم شد  و چه بدبخته اون کسی که نتونست استفاده کنه و نتونست دلشو با امام رضا یکی کنه.موقع خداحافظی بهش گفتم آقا بعضی از سلامها ارزش خداحافظی ندارن و عجب دنیای تنگی است برای ابراز محبت.قلبم به شدت می تپید.اشک توی چشمام حلقه زده بود.نفسم به سختی بیرون می یومد وجودم مالامال شده بود از یک شادی و شعفی عظیم که با یک اضطراب و یک نوع لذتی رویاگونه همراه بود.یه غم غریبی تو دلم لونه کرده بود.دلم می لرزید..احساسم مثل یک گنجشک بی لونه ای بود که نمی دونه زیر رگبار بارون به کجا پناه ببره
.

کاش می شد فقط و فقط با یاد تو نفس بکشم وکاش می شد فقط و فقط در تو متجلی بشم

امامم حیف که خوشبختی رو نمیشه دزدید نمیشه خرید نمیشه تکدی کرد و نمیشه وام گرفت

دستامو که کاسه کردم زیر شیر آب و پاشیدم روی صورتم اون لحظه از خوشحالی اینکه توی حرم کنارتم احساس آرامش کردم..اون شبا احساس می کردم این چشمام یه جور دیگه قرمز شدن و یه جور دیگه به بی خوابی عادت کردن.

از همون شبی که از مشهد برگشتم یه چیزی به بزرگی یه پرتقال جلوی گلومو گرفته و نمی ذاره حرف دلمو بهت بزنم.و خوب می دونم که تو کسی هستی که آدما رو از جریان سکوتشون می شناسی .فقط اینو بدون که دیگه طاقت روزها و فرداهای بی تو را ندارم به خدا ندارم

میون همه عشقا گنبد طلارو عشقه
میون همه خوبا امام رضا رو عشقه
آقا خودم می دونم دل تورو شکستم
نون و نمک رو خوردم نمکدونو شکستم

http://j.domaindlx.com/yass/emamreza.swf

http://j.domaindlx.com/yass/Rahpouyan/milad.emamreza.swf

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۳
تگ ها :


چه سرده!؟

دختر در حاليکه بند کيفشو روی شونش جابجا می کرد

دست ديگشو بيشتر توی جيبش فرو کرد ..

شايد که کمتر سرما رو حس کنه ..

گرچه هيچ فايده ای نداشت ..

سوز سرما رو تا ته وجودش حس می کرد ..

دوست داشت هر چی زودتربه یه سر پناهی برسه ..

یه جایی که  حداقل بتونه دستای یخ زدشو  گرم کنه ..

 

از کنار آدما بی تفاوت می گذشت ..

از کنار آدمايی که بهش تنه می زدن ..

یا در گوشش نجوا می کردن ..

خيلی وقت بود که به کسی توجه نمی کرد ..


باد سردی که اومد مجبورش کرد که قدماشو تندتر کنه ..

 

 صدای بوق ماشينی که از روبرو می اومد رشته افکارشو پاره کرد ..

ناخوداگاه سرشو بالا آورد ..

ماشين ديگه تقريبا بهش رسيده بود ..

و يکبار چراغهاشو خاموش و روشن کرد ..

نا خود آگاه به راننده ماشين خيره شد ..

يه چيزی ته دلش لرزيد ..

( نه ..نه ..مطمئنم ..نه ..نه .. ... )

اينو با تمام وجود توی دلش گفت ..

اما  ..

اما اون برق نگاه ..

خيلی ..خيلی  ..

بازم ذهنيتشو انکار کرد ..

آخه ..

آخه باورش خيلی سخت بود ..

اتومبيل مدل بالا دور زد و کمی جلوتر ايستاد ..

  پاهای دختر ديگه واقعا به لرزه افتاده بود ..

خودش هم نمی دونست دليلش ترسه يا که ..

نه ..نه ..مطمئنم که نباید ..مطمئنم ..)

 تقريبا اينارو زير لبش گفت ..

همينطور که توی پياده رو مشغول رفتن بود در حاليکهقدمهاش سست شده بود به کنار ماشين رسيد

با اضطراب سرشو چرخوند
 
تا شاید.......

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٢
تگ ها :


تيتراسيون مطبوعات!!!

خانواده عامل جنایت مترو کرج خواستار قصاص وی شدند.من نمی دانم چرا این قدر در کشور میزان گذشت و ایثار کم شده,حالا ایشان یک کمی(حتی کمتر از یک کمی)برخوردش شدید بوده,یک کمی تیراندازی کرده و از یک کمی اول هم زده جوان شما را کشته!آقاجان جنایت که نکرده,اختلاس که نکرده,پارک دوبل که نکرده,ماضمانت ایشان را می کنیم.بگذارید به آغوش گرم اجتماع برگردد!(البته ایشان مستحضر باشند در زمینه ی آغوش باز و این حرف ها, بی زحمت روی شخص ما حساب نکنند)

.وزیر مربوط به زعفران و این حرف ها چند روز پیش فرموده بود که ما زعفران کشاورزان را به قیمت مناسبی خریداری می کنیم.دیروز هم در روزنامه تیتری را مشاهده کردیم که نوشته بود:((صنعت زعفران ورشکست شد)).ما ضمن ارسال پیامهای تبریک و تهنیت به جناب وزیر و همکارانش,عاجزانه درخواست برگزاری مراسمی تحت عنوان جشن((بابا تو دیگه کی هستی؟)) با حضور ایشان و معاونانشان داریم و تا حد له شدگی هم روی این ماجرا پافشاری می کنیم


ابتلای 74 کارتن خواب به ایدز و هپاتیت تیتر تکان دهنده ی دیگری بود که ما را حتی از آهنگ دیشب مثل هر شب جزیره اومد تو خوابم بیشتر تکان داد.ما تا حالا فکر می کردیم هموطنان عزیز و غیورکارتن خوابمان حداکثرش به بیماری هایی چون نقرس,چربی آوردگی ناحیه پهلو و شکم,گستردگی دماغ,نامنظم بودن دندان ها(منجر به ارتودنسی)وحساسیت به   لوازم آرایش نامرغوب مبتلا هستند.ولی با خواندن این خبر اخیر متوجه شدیم که قضیه جدی است و باید هر چه زودتر مورد توجه قرار گیرند و از سوی مسئولان در دستور کار قرار گیرند!


یک خبر غیر اخلاقی در یکی از روزنامه ها آمده بود مبنی بر اینکه ((مریخ به ماه نزدیک می شود)).آقا این مریخ دست بردار نیست که نیست.از زمانی که ما یادمان می آید(همان مقطع زمانی خلقت جهان را می گویم)این مریخ را تا ولش می کردی می رفت سمت ماه!یکی نیست بگوید ای قرمز!ای گرد!ای باقلوا!خجالت نمی کشی !؟؟تو خودت مگر قمرممر نداری مرده شور برده که به قمر ما گیر دادی؟

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٤
تگ ها :