عجب مارمولكيه اين مارمولك!

                                        

مردی نيمه شبی از گذری می گذشت.مردی را ديد كه سوهان به قفل يك مغازه  طلافروشی می كشد.از او سوال می كند:مشغول چه كاری هستي؟مرد عيار پاسخ ميدهدتارمينوازم!             

 رهگذر با تعجب سوال می كند:پس چرا سازت بی صداست؟‍‍!عيار با خنده می گويد:فردا صدايش تمام بازار بلكه تمام شهر را پر می كند وبه گوش تو هم ميرسد.

حتما تا حالا فيلم كمدی مارمولك را ديده ايد.موضوع فيلم فرار يك دزد باسابقه (رضا مارمولك با بازی پرويز پرستويي)با لباس روحانيت است كه سعی كرده بدين وسيله بر جذابيتهای فيلم بيفزايد.در واقع تهيه كننده اين فيلم با سابقه فيلم پر سروصدای زير نور ماه اين بار با سروصدای بيشتری وارد ميدان شده است .مارمولك فيلمی است كه قبل از اكران باعث واكنش جامعه روحانيون گرديد.

بله مارمولك فيلم برگزيده مردم در جشنواره ۲۲ فجروكسب آرای تقريبا ۹۷ درصد از تماشاگران. حتی گفته شده بود كه نوروز جايی نرويد مارمولك می ايد.به طوريكه تمام بليط های سينما برای روزهای اول ودوم فروردين رزرو شد.تب مارمولك تا حد تشنج بالا رفت....اما از اكران ان در نوروز خبری نشد و اينطوری شد كه حال مارمولك ومردم با هم رفت تو قوطي. بعضيها می گفتند مارمولك توقيف شد .وبعضی ديگر بر اين عقيده بودند كه شايعه متوقيف را درست كردند كه فروشش بيشتر شود. وبعضی ديگر بر اين باور بودند كه اين هم مثل ادم برفی است كه وقتی نوار ويديويی اش افتاد دست مردم وهمه ديدند حتی شهرستانيها  شايد انوقت نوبت اكران عمومی می شود.

اما بالاخره انتظار به پايان رسيد ومارمولك در اول ارديبهشت به سينماهای تهران و چند شهرستان رسيد.هر كس كه از در سينما رد می شد می گفت: 

 به به مارمولك! حوصله داری بريم تو يه كم بخنديم.اخه شنيدم فيلمش اخر خنده است

هر سانسی را كه می گفتيم می گفتند بليت نداريم تماما فروخته شده اونم وسط هفته صبح اول صبح!بيچاره مسئول گيشه سينما راست می گفت.تلفن ها مدام برای رزرو فردا وپس فردا زنگ می خورد.عجب استقبالي!!! اونم بدون كوچكترين هزينه تبليغاتي!

به اين ترتيب مارمولك درگذر از جنجال ها وشايعات به اكران رسيد.خب شايد تجربه ادم برفی موجب شده بود تا مسئولان پخته تر با اين ماجرا برخورد كنند.

اما هنوز يه سوال تو ذهن من چرخ می خوره!

اينكه ايا جامعه ما بالقوه اين استعداد رو داره كه هر چيز زيرزمينی و ملتهبی رو به يك پديده غير قابل كنترل مبدل سازد؟؟؟؟

طی مصاحبه ای كه با كمال تبريزی  كارگردان خوش سابقه سينما صورت گرفته بود ودر مورد مخاطبان اين فيلم سوالاتی از ايشان به عمل امده بود .در جواب گفته بودند كه:

من شخصا خيلی اهل اين نيستم كه بخواهم برای قشر بخصوصی فيلم تبليغاتی بسازم.اما دوست دارم در مقابل يك پديده اجتماعی ذره بينم را دستم بگيرم و هم خوبی های ان را ببينم وهم بدی هايش را.طبيعی است وقتی شما نقاط ضعف وقوت را كنار هم بچينيد بعضی ها نقاط ضعف را می بينند وبعضی ها نقاط قوت را.انهايی كه می گويند شما تبليغ روحانيت را كرده ايد به نظرم با انهايی كه می گويند شما به روحانيت توهين كرده ايد تفاوت زيادی ندارند .هر دو به يك اندازه متعصب هستند....

خب حالا نظر شما چيه؟!

در اخر شايد بد نباشه يه نيم نگاهی هم به اين سايت بيندازيد.

              http://www.faradisfilm.com/critic.html

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٩
تگ ها :


عيد بر عاشقان مبارك باد

قصدم بر اين بود كه پريشب اپديت كنم اما متاسفانه به دليل خستگی بيش از حد موفق به اپديت كردن نشدم.بعد از مراسم تخت جمشيد و به محض رسيدن به خانه بيهوش شدم.حتی ديگه نفهميدم كی صبح شد‍!

اخه اون شب فرصت خوبی بود به مناست ميلاد كودكی كه بوی سيب می داد خنده هاش بوی گلاب.كودكی شيرين مثل تمام قندهای اسماني

ديشب خواستم اپديت كنم كه نمی دونم چی شد كامپيوترم يه دفعه هنگ كرد  اما امشب خوشحالم .خوشحال از اينكه می دونم چرا اينطوری شد؟؟؟

و اما امشب:

كــــــــــانـــــــــــــون مـــــــــراســـــــم ســــخنرانــــــــی و...

امشب عجب شبی بود تو رگام يه حس اشنايی غريبی می كرد. يه حسی كه    می خواست يه چيزی رو بهم بگه .يعنی واقعا من اين مدت خودمو هدر دادم ؟  وقتم رو تلف كردم سر خودم رو با چيرای اطرافم بی خودی گرم كردم؟

درسته كه تو كوچه باغای دلم گم شدم . درسته كه خيلی وقته كه سوراخ دعارو گم كردم.اما احساس می كنم كه هنوز سنگ سنگ نشدم.شايد هنوز يه دو قدم به سخت شدنم مونده باشه.يه پله تا جرم گرفتن وزنگار زدنم.هنوز فسيل نشدم.پس هنوز فرصت واسه جوونه زدن هست مگه نه؟!

يه كمی فكر كن اينارو دارم به خودم ميگم از خودت بپرس اين همه مدت كجای كارت ميزون بوده؟؟اصلا كدوم قسمت از وجودت رو هنوز نشناختي؟نكنه ادرسو   عوضی اومدم وای نه بازم يه كوچه بن بست.....كاش بتونم اون نقطه تاريكمو پيدا كنم.

خدايا چكار كنم حكايت اين دم وباز دما چيه؟ حكايت اين سرمايه هايی رو كه در اختيارم گذاشتی چيه؟اين دستايی كه می تونن خيلی كارا بكنن.چشمايی كه حتی می تونن فيروزه اسمونو نگاه كنن.اين پاهايی كه منو به جلو هدايت می كنن........

امشب دلم لك زده واسه يه مسافرت.يه سفر به درون خودم .خود خود خودم    فقط دو تا بال می خوام كه باهاشون پرواز كنم واوج بگيرم.و اون قدر بالا برم تا اين جزيره ای كه توش زندانيم بشه اندازه يه نقطه و اونوقت محو بشه محوه محو

به دلم برات شده كه می تونم اره می تونم ...امشب همون شبيه كه ماه تمام تو زندگيم می تابه  واسه هميشه روشنم می كنه.امشب همون شبيه كه انگار شفا پيدا كردم.از اون بيماری ورنجی كه مدتها بود اسيرش بودم.

اره امشب بالاخره گرفتم وفهميدم وباور كردم معنی فتبارك الله احسن الخالقين رودقيقا همينه.ميشه ياد گرفت كه زندگی يه موهبته.يه نعمت كه هر ذره ای توی نيستی ارزوی رسيدن به اونو داره چقدر ميشه همه چيزو ساده گرفت.چقدر ميشه نيكی كرد. شايد بگي:اگه يه بار ديگه فرصت داشتم.......

امشب باز در يك نظر مرد خدا گونه ای رسيد و با يك اشاره برد مرا تا ستاره ها

و چه زيبا گفت:بنی ادم اعضای يكديگرند  كه در افرينش ز يك گوهرند چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار............

كاش امروز خوابم مثه ديروز سنگين نباشه.كاش وقتی يه نفر بهم احتياج داره دست رد به سينش نزنم .كاش وقتی می بينم يه نفر غمگينه خودمو به كوچه علی چپ نزنم.كاش يه كمی انفاق می كردم.كاش وقتی دختر همسايمون از يه بيماری ناشناخته می ميره يه كمی به خودم بيام.كاش يه كمی قشنگتر زندگی كنم .خودم خوب می دونم كه ديگه فرصت زيادی نمونده..........

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠
تگ ها :


يه نامه

يه هديه استثنايي:

اين خاطره رو از زبان يكی از معلمها واستون نقل ميكنم:

ان روزها روز معلم بود و خب بچه ها هم يك ذوق وشوق ديگری داشتند.با اينكه بارها وبارها سر كلاس اعلام كرده بوديم كه بچه ها باوركنيد هيچ هديه ای برای ما باارزش تر از گرفتن يك نمره خوب يا يك جمله زيبا از دست شما نيست اما باز هم بچه ها ما را شرمنده می كردندو برايمان هديه می اوردند.

يك هديه ای كه من هيچ وقت ان رافراموش نمی كنم بسته روزنامه پيچ شده ای بود كه از دست يكی ازشاگردان تقريبا بی بضاعت اما درس خوان ومودبم گرفتم.بسته روزنامه پيچ شده را به خانه اوردم وكنار ديگر هديه ها گذاشتم تا سرصبر بازشان كنم.

بالاخره نيمه های شب وقتی همه اهل خانه به خواب رفتند طبق عادت هميشگی برای تصحيح ورقه های امتحانی بچه ها بيدار ماندم.مثل هميشه اول ورقه اورا صحيح كردم چون می دانستم بی غلط جواب می دهد.نمره ۲۰ را پای ان نگاشتم وسر شوق امدم تا بسته اش را باز كنم .بلند شدم وهديه اش را از لابلای ديگر هديه ها در اوردم .با احتياط ان را باز كردم وای خدای من چه می ديدم‍‍‍!يك كليات مفاتيح الجنان ومن چقدر به اين كتاب احتياج داشتم .بازش كردم  ولی ناگاه در بالای برگ اول چيزی ديدم كه از تعجب دهانم باز ماند.يك جمله ای كه با ديدن ان جمله گويی دنيا بر سرم خراب شده.اين جمله((اين كتاب دعا در تاريخ....وقف مسجد صاحب الزمان شد.))مات ومتحير ماندم .اشك از چشمانم سرازير شد.انقدر كه شب تا دم دمای صبح خواب به چشمانم نيامد ومدام اشك ريختم.

                 ــ …ــ ــ ــ ــ …ــ ــ ــ ــ ــ …ـــ ــ ــ ــ ــ …ــ ــ ــ ــ ــ ــ …ــ

اگر دلت گرفته ونمی دونی چرا؟اگر از بی وفايی دنيا وادماش حالت گرفته. اگر جوانی رو سوار پرشيا می بينی وفكر می كنی حقت رو خوردن. اگر دانشجويی يا سرباز يا مسافر و دلت واسه دست های         خسته پدر و نگاه مهربان مادر تنگ شده اگر گمان می كنی چيزی رو گم كردی وخودت هم نمی دونی چيه؟‍‍‍!

اگر می خوای داد بزنی يا بلند بلند گريه كنی ولی نمی تونی .اگر فكر می كنی دوره ليلی ومجنون سر اومده .اگر غروب جمعه ها دلت بی بهونه تنگ ميشه اگر فكر ميكنی كه تنهاترين ادم روی زمينی واگر دلت پره از حرفهايی كه به هيچ كس نمی تونی بگی واگر...

يك شب وقتی همه خوابيدن وفقط تو مانده ای وسكوت وستاره ها اخرين نامه خدارو بخون.

بخوان بنام پروردگارت.......واين جواب رو برای اخرين نامه خدا بنويس.

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٢
تگ ها :


نيايش عشق

  اري...

  اگر بداني                                                                   If you now 

  كيستي                                                           Who you are and 

  چه می خواهي                                              Want you want it   

  و اگر                                                                 And if you have 

 ايمان بياوری به خويشتن و                    Confidence in yourself and

A astrong will to option your desires and a very positive attitutd

توان ان بيابی كه ارزوهای خود را فراچنگ اری و نگرشی مومنانه به زندگی را.

پس می توانی كه زندگی را از ان خويش كني You can make yourself

  تنها اگر بخواهي!                                                      ! If you ask

                                                                                    سوزان پوليس شوتز

و درسی از زندگی از يك انسان هميشه جاويد:

شما اگر می خواهيد به من خدمتی كنيد گاهگاهی به يادم بياوريد كه:من همان محمد علی رجايی فرزند عبدالصمد اهل قزوينم كه قبلا      دوره گردی می گردم ودر اغاز نوجوانی قابلمه وباديه فروش بودم و       هر گاه ديديد كه در من تغييراتی به وجود امده وممكن است خود را فراموش كرده باشم همان مشخصات رادر كنار گوشم زمزمه كنيد.اين تذكر وياداوری برای من از هر چيزی ارزنده تر است!!!

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٧
تگ ها :