تولد اينده ام مبارک!!!

. حال و هوای اعتکاف. مشهد امام رضا ماه خدا .امام زمان لحظه های انتظار متولد شدن امام جواد اشتی لحظه ای بيقراری ..................

اره يه فرصت ديگه بهم داد فرصتی برای رها شدن از قفل وزنجيرهای سنگين .خلاصی از اين تن خاکی.فاصله گرفتن از اين دنيای عادت ها بی معنا شدن زمان لحظاتی شيرين به اندازه ابديت...

فکر کردن به گودالی که هنوز کنده نشده شايد فقط همين امسال فرصت باشه.يعنی سال ديگه زندم؟!يعنی بازم فرصت دارم؟يا اينکه نه سوار بر اتوبوس مرگ تنها نظاره گر اين لحظاتم!

شب های تنهايی .نامه های اشنايي........؟!

اما حالا که هستم .نيستم؟پس بذارين يه کمی به بودنم فکر کنم.بودن در لحظاتی که شايد بشه يه کمی بالا رفت.به موندن موندنی شيرين ودلچسب برای رفتن به سمت پلی که ر وش با خط درشت نوشته شده وصال !

خوشحالم از اينکه خدا يه بار ديگه بهم اجازه داده تا اون اشکهايی رو که مدتها توی سينم نگهشون داشته بودم  و گناه اونارو اسير خودش کرده بود رو ازاد کنم...وای که چه لذتی داره تولدی دوباره!

هر چند حجم سنگين درد همه وجودمو فرا گرفته

چقدر بگم تورو خدا به من تبريک نگوييد چون وقتی به دنيا امدم زبانم پراز گريه ونياز بود.

پدرم مادرم به من تبريک نگوييد برايم جشن نگيريد روز تولد من امروز نيست.

هر چند دوستانم تولدم را با شادی و شور وشعفی بيشتر از من تبريک گفتند اما......؟!!

بيخود فوت ميکنم اتش گرفته ام وتا خاکستر ميسوزم . شمعها را دوست ندارم وبا حسرت به شمعها می نگرم. بيهوده می خندم تا چيزی نگويند اما در دلم جهنمی بر پاست.

هر سال برايم تولد می گيرند و شمعی اضافه ميشود و من هر سال غمگينتر از سال قبل

چرا نمی فهمند که من جا مانده ام با شمعهای کهنه سالهای قبل .

چرا نمی فهمند هر سال که بزرگتر ميشوم کوچکتر ميشوم و شايد تنها گاهی بزرگ شده ام و ان زمانی است که دردهای بزرگی داشته باشم.هيچ چيز نمی خواهم هيچ چيز.

 

 

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٦
تگ ها :