كتيبه ای از اه

دلشوره عجيبی دارم تو وجودم مثل بازار مسگرا غوغاست  

 ديشب نمی دونم بيدار بودين يا نه؟!بدجوری ترسيده بودم.از ترس از اتاقم بيرون اومدم .اما ديدم همه راحت خوابيدن.بابام يه لحظه متوجه من شد :بهش گفتم بابا چی شده؟!بابام كه صدای اروم وغمبار منو شنيد به ارومی بهم گفت چيز مهمی نيست.برو بخواب.با خودم گفتم عجيبه چه خونسرد وريلكس...يادم اومد به زمانی ۳ الی۴ سال بيشتر نداشتم .زمان جنگ بود صدا  انفجاروموشك همه جارو پر كرده بود...مامانم منو محكم تو بغل گرفته بودو گريه می كرد وبابام با خونسردی تمام  مشغول چايی خوردن بود.منم كه نمی دونستم  جنگ چيه؟موشك يعنی چي؟با گريه به مامان التماس می كردم كه منو زمين بگذاره تا بتونم برم پيش بابام.........

بگذريم....ديشب وقتی همه جا تكون می خورد و همه ادما خواب بودن با خودم گفتم نكنه همين تكونای  به ظاهر   ساده دنيارو واسه خيليها متوقف كنه.نكنه خيليها بعد از اين تكون واسه هميشه تو خواب جا بمونن.اخه چند مدت پيش در زلزله اخير بم مرثيه دربه دری و غم اوارگی وبی كسی خيليها به گوشم رسيده بود.اين يعنی چي؟بچه هايی كه يه شبه پير شدن.زنای جوونی كه به يكباره زمينگير شدن  .اون بابا بزرگايی كه از غم از دست دادن نوه هاشون اشك می ريختن.اشكايی كه رنگ خاك بود وخون.اون ادمايی كه تو وادی بهت وناباوری به يه تيكه زمين زل زده بودن.....تا حالا نمی دونستم كه مرگ تا اين حد به زندگی نزديكه....تو اين لحظه ها فقط ميشه نگاه كردو تسليم بود .نگاه كردواموخت.نگاه كردوعمل كرد........

خدايا ديگه چقدر اخه تا كی اشكامو پشت پلكام مخفی كنم.بغضام مدام وپشت سر هم می تركن و حالا ميفهمم كه چقدر بهت احتياج دارم چقدر دلم می خواد صدات كنم چقدر دلم می خواد تورو اه بكشم وگريه كنم واونوقت تو بيای اشكامو پاك كني.گره تك تك بغضامو باز كنی و دل شكستمو بند بزني؟يعني ميشه؟؟؟اخه خدايا ديگه چطوری حاليت كنم كه دوست دارم؟!

خدايا بذار راستشو بهت بگم امشب خيلی دلم تنگ شده . دلم امام رضا می خواد.دلم يه گنبد ميخواد يه گنبد طلايی با يه گلدسته....دلم هوای يه حوض كوچيك كرده ....شايدم يه شبستونی كه كه گوشه به گوشش مهر وتسبيح وچادر نمازه.دلم هوای خادمای ساده ومهربونی رو كرده كه وقتی گريه می كردم بهم می گفت به همه مقدساتم قسم كه اون الان اشكای تورو ميبينه و صداتو ميشنوه مطمئن باش كه اون هميشه باهاته تو هم هميشه به يادش باش .باهاش دوست باش .اصلا ميدونی چيكار كن با خودكار يه ضربدر پشت دستت بزن هر وقت اون رو ديدی سعی كن دلت رو به يادش گره بزنی چند روز پشت سر هم ضربدر بزن بعد از يه مدت ديگه نميخواد ضربدر بزنی خودش برات ضربدر می زنه..........يادش بخير

ذكـــــــــــــــــــــــــــــــــــر  عِِِِِِِِِِِِِشـــــــــــــــــــــــــــق      دعــــــــــــــــــــــــا

تكـــــــــــــــــــــه هــــــــــــــــــای دل  ّّ

                                           پــــــــــــاره هـــــــــــــــــــای  روح

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٠
تگ ها :