فرشته امتحان

يه کمی دپرسم اخه امتحاناتم نزديکه ومن....؟!امشب خواستم يه چيزی رو به خدا بگم اما تا اومدم بگم يادم افتاد به فرشته امتحان ويکدفعه اوار خجالت رو سرم خراب شد.                      نمی دونم داستانشو شنيدين يانه!

فرشته امتحان:

حاضر بود به تمام مقدسات قسم بخورد که ديگر تمام درسها را برای شب امتحان نخواهد گذاشت.تمام شب مقابل شمع مقدس نشست و از فرشته امتحان خواست تا به او کمک کندتا در امتحان فردا سربلند وو موفق بيرون بيايد.

فرشته امتحان سرانجام طاقت نياورد وخود را ظاهر ساخت واز پسرک که اکنون بزرگ شده بود وبرای امتحان جامع دکترا اماده ميشد پرسيد:ايا حاضری که روی کاغذ با خط خودت بنويسی که ديگر درسها را برای شب امتحان تلنبار نخواهی کرد و از همان ابتدای ترم تمام درسها را به طور مرتب خواهی خواند!؟

پسر با نگاهی معصومانه ومظلومانه گفت:حاضرم باور کن حاضرم ده بار بنويسم .فقط همين امشب!

فرشته امتحان در داخل کيف خود به دنبال کلاسور بزرگی گشت.روی کلاسور نوشته بود:قسم نامه پسرک ...! کلاسور را روی ميز گذاشت کاغذ سفيدی از کيف خود دراورد واز پسرک خواست تا بنوسيد که ديگر همه درسها را برای شب امتحان نخواهد گذاشت...

پسرک با خط خوش روی کاغذ اين مطلب رانوشت و مودبانه ان را به فرشته امتحان داد.فرشته امتحان قسم نامه راگرفت بار ديگر نگاهی به ان انداخت وروی ان نوشت قسم نامه شماره ۹۹۹ وسپس ارام ان را داخل قسم نامه های قبلی پسرک داخل کلاسور گذاشت وسپس بی انکه ۹۹۸ قسم نامه های قبلی پسرک را به رخ ا بکشد برای ۹۹۹ امين بار سوالات امتحان فردا را برای پسرک خواند

بعضی وقتا به خودم ميگم بدبخت در ديزی بازه حيای گربه کجاست؟!

                                

                                  اينم زبان حال اونايی که ميخوان يه خورده

                                              خودشونو توجيه کنن!

                   

 از صفر من تا بيست تو راهی به جز تقدير نيست 

دلخوش به استادم نکن حذف اضطراری دير نيست

من غايبم يا در سکوت تو حاضر ودر گفتگو

من غافل از استاد ودرس تو مينويسی مو به مو

با جزوه وفرمول بيا تا پاس کنم يک واحدی

چيزی نخواندن بهتر از يک شب تلاش بيخودی

با عشق در دانشکده جايی برای درس نيست

دانشجو ارعاشق شودبی پرده مشروط می شود

چيزی شبيه اب هويج با کوفته مخلوط می شود

                                     چی بگم والله؟؟؟!!!

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٧
تگ ها :