تو رو خدا...فقط همين يه بار!


خودکارت رو بردار.يک نقطه بگذار روي کاغذ.بعد يک نقطه ديگر.پايين بالا چپ راست.بعد يک نقطه ديگه.وقتي آن قدر نقطه گذاشتي که يک حجم از نقطه هاي فاصله دار جلويت روي کاغذ بود نقطه ها را به هم وصل کن.درست مثل نقطه بازي. آن قدر خط بکش که هيچ نقطه اي تنها نماند!
حالا ديگر هيچ نقطه اي تنها نيست!
نقطه بازي براي کشتن است. براي وقت هايي که شببيه نقطه تنهايي.که يا تو لحظه ها را مي کشي يا لحظه ها تو را.در هر صورت تو بازنده اي.بازنده تنهايي .بازنده نقطه هايي که تنها نيستند و...تنها بازنده نقطه بازي...

                                          عاشق که نيستم خدا را نه من نه تو
                                          يا عشق هست با من و تو يا من نه تو

نه من نه تو!قهر کردم با تو. وقتي با کسي قهر مي کني مثل اين است که يک دست نوشته دوست داشتني ات را از پنجره پرت کني بيرون.يا حتي فراموشش کني زير دسته هاي کاغذ و کتاب!
با تو قهر کردم تا شايد فراموشت کنم زير خط هايي که نقطه ها را به هم وصل مي کنند.زير کتاب هايي که مي کشم تا لحظه هاي بي تو ماندنم زنده بمانند.


خدايا ببين مگه من چي خواستم؟دلم فقط يه ميانبر مي خواد يه راه فرار.از نقطه Aبه B فقط يه خط راست وجود داره!
تو رو خدا...همين يه بار!
!

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۸
تگ ها :