ازدواج موفق؟!


يه آپديت ويژه!!!

ايست!
دست نگه داريد.لطفا خوشحال نشويد.

آن خبر ها  که شما فکر مي کنيد نيست.اصولا مردها بعد از ازدواج ساير همنوعان خود رو هم تبليغ و تشويق به ازدواج مي کنن و در ادامه مي گن:(چون حيفه که نفس راحت بکشي!)اما زنها بعد از ازدواج  همه رو از ازدواج کردن منصرف مي کنن و مي گن :ازدواج نکنيد.آش دهن سوزي نيست چه ازدواج بکنيد و چه ازدواج نکنيد به خواسته هاتون نمي رسيد.مجبورين خودتون رو به دردسر بيندازيد؟البته ما مي دانيم که مردها همه دروغگويند و زنها همگي بازيگرند و نقش بازي مي کنند.اينو هم بگيم که ما به کساني که ازدواج کردن هيچ کاري نداريم.فقط مي گيم:جلوي ضرر رو از هر جا که بگيري منفعته!به کساني هم که ازدواج نکردن و نمي خوان ازدواج کنن کاري نداريم .فقط مي گيم(واقعا کلت کار مي کنه به تو مي گن عاقل)فقط به کساني کار داريم که ازدواج نکردن و در آستانه تب و تاب ازدواج هستن  و اي بدشون نمي ياد که يه سرو ساماني از نوع بي ساماني  به زندگيشون بدن و هرآن ممکنه  که شيطونه گولشون بزنه  واوني بشه که نبايد بشه...و چون مخاطبين ما بيشتر از اين نوعند نسخه پيشگيري بهتر از درمانه براشون مي پيچيم و مي گيم :اول ازدواج نکنيد دوم ازدواج نکنيد سوم ازدواج نکنيد چهارم ازدواج نکنيد پنجم اگر ازدواج کرديد عواقبش هم به خودتون مربوطه ...نگيد نگفتي.
مي گن زنها زندگيشونو در انتظار اون ناجي سوار بر اسب سفيد (يه چيزي تو مايه هاي زورو و گروهبان گارسيا!!)به تنهايي و در رنج مي گذرانند تا شايد آن مرد رويايي از راه برسد  و آنها را با خود به اوج  تا ابرها ببرد و خوشبخت کند  اما طفلکي ها!به تجربه آموخته اند که آن ناجي سوار بر اسب  سفيد هرگز نخواهد آمد و آن شبه ناجي هم که مي آيد در لباس مبدل است و بعدا  که چهره اصليش ظاهر ميشه  تازه متوجه ميشن که چه يک دستي خوردن!ما مي دونيم که همه اينها دروغه اسب سفيد کجا بود بابا؟قديمي شده حالا بگو پرشيا زانتيا ماکسيما و... اينو هم مي دونيم که آدمها خر مرادشون که به سلامتي از پل گذشت سر از پا نمي شناسن و مي زنن به در بي خيالي و ديگه ياد خر_بي دم اون ور پل شون هم نمي کنن!با توجه به همه اينها مي خوايم يه کار خداپسندانه انجام بديم  و تکليف همه اين جوونهاي منتظر نتيجه گيري رو روشن کنيم که آقا بالاخره ازدواج خوبه يا بده؟بيشتريا   مي گن جريان همون از چاه تو چاله افتادنه اما اکثريا تا توي تله نيفتن و گرفتار نشن باور نمي کنن که اون بيشتريا صلاحشونو مي خواستن و نظر شر نداشتن.به قول برنارد اين وسط يه مساله اساسي هست کساني که ازدواج مي کنن کلاه بزرگي سرشون مي ره و کساني که ازدواج نمي کنن سرشون بي کلاه مي مونه.اينجاست که مساله کلاه پيچيده مي شه چون در هر دوحال ضرره.اما بزرگي مي گفت:حالت دوم کم ضررتره چون نه چيزي از دست مي دي و نه چيزي به دست مي ياري پس در هر صورت نفعش بيشتره!
خيلي جالبه!توي اين دوره و زمونه استريليزه و پر از روانشناس و روانشناسي با اين آدمهاي تحصيل کرده آمار طلاق داره روز به روز سير صعودي مي گيره. با اين حساب ازدواجهاي چند نسل پيش  زمان پدر جد  پدر بزرگهامون  تا دو نسل قبل از ما خيلي مستحکم تر بوده  تا اين ازدواجهاي پر ادعا و پر زرق و برق!

شايد بگين نگاه اونا به زندگي  نسبت به ما خيلي فرق مي کرده اونا از زندگي چيزي نمي فهميدن.بله نگاه اونا فرق مي کرده قبول.تعريف زندگي فرق مي کرده قبول.شما حاضر نيستيد با شرايط اونا زندگي کنيد قبول. اما ما با اين همه فهميدگي مون چه گلي بر سر خودمون زديم و به چي  رسيديم که بقيه نرسيدن؟به توهين بي احترامي سنگ رو يخ کردن  جلوي هم ايستادن.خب البته خيلي خوبه...هنره.چه معنی داره آدم تحصيل کرده جلوي کسي کم بياره؟غصه اي نيست(ببخشيد روم به ديوار)يکي ديگه!!!اينجا اونجاست که به قول پسر خاله آلفا قرمز مي گي:بهترين تنبيه براي کساني که دو تا زن مي گيرن تحمل دو تا مادر زنه. واقعا واقعا!!

بعد از موفقيت نه چندان چشمگير ازدواجهاي دانشجويي و افزايش درصد چشمگير طلاق که حتي توي يک دونه اش هم بحثه به اين نتيجه مي رسي که:اون همه سرو صدا و مشاوره و ذوق و شوق چي؟همش هيچي...مگه زندگي بچه بازيه که الکي الکي ازدواج بکني بعد راستکي راستکي طلاق بگيري؟ البته يه چيزي هست که همه مون قبول داريم:يه وقتهايي موج مي گيرتمون و يه وقتهايي هم جو!فرقي هم نمي کنه جفتش يه نتيجه داره.نخود نخود هر که بره خونه باباش.اتفاقي نمي يفته!
اون قديمها که اينقدر حرف از عشق و عاشقي نبود  دوام زندگيها بيشتر بود ولي حالا با وجود اينهمه ليلي و مجنون جگر سوخته دو روز به يک هفته نرسيده از هم سير مي شن  و مي زنن به تيپ و توپ هم.آخرش هم اينهمه تحقيقات و بزن و بکوب هنوز معلوم نکرده که ايراد از عاشقهاي اين دوره و زمونه است يا از عشقهاست که زود تاريخ مصرفشون تموم ميشه و هيچي به هيچي.همچين براي هم مي ميرن و پرپر مي زنن که هر که مي بينتشون حسادتش گل مي کنه و فکر مي کنه چقدر از زندگي هيچي نفهميده؟ اينا کي بودن ديگه!اما هنوز 6 ماه نشده پديده تکراري شدن و متنفر شدن  و دعوا و بزن بزن و طلاق .جالب اينجاست که هر دو تا هم مي زنن .همچين همديگرو مي زنن که باورت نميشه اينا عاشق بودن و براي اين ازدواج چقدر با پدر و مادر و فک و فاميلشون کلنجار رفتن!!!!!!!!
اين آخر عاقبت کار اکثر عاشق معشوقهاي ماست..اينجوريه که متوجه مي شيم اين روانشناسها و روان پزشکهاي بزرگ و موفق ما که بيشتر از ما جوش بشريت رو مي زنن و چشمشون بيشتر از ما به اختلاف زناشويي و ماجراهايي از اين قبيل روشن شده يه چيزي مي دونن که مي گن:
در معيارهاي ازدواج عشق نمره زيادي نداره!جالبه نه؟!!
اون قديميام که دارن ياد می گيرن آخه جديدا هم که مد شده بعد از سي سال زندگي و با وجود عروس و داماد و نوه نتيجه به اين نتيجه مي رسن که تفاهم ندارن و براي هم ساخته نشدن
!!!!!!!!!!
اينه که مي گن مشاوره قبل از ازدواج يک  ضرورت است.يک نکته اي هست که ميگه:به محض اينکه فکر کنيد کسي هستيد عشق از جاري شدن باز مي ايسته.عشق درون کسي جاري ميشه که کسي نباشه.هنگامي که از غرور خالي باشيد عشق در شما جاي مي گيره و وقتي آکنده از غرور هستيد عشق کاملا ناپديد ميشه چرا که عشق و غرور هرگز با هم جمع نمي شوند.
پس يا ازدواج نکنيد يا اول طلاق بگيريد بعد ازدواج کنيد.اگه تونستيد از خودتون و غرورتون طلاق بگيريد اون موقع هست که  موفقيد !

فعلا تا اينجارو داشته باشيد تا بعد

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٩
تگ ها :