خاک منتخب!؟

سر تا پای خودم را که خلاصه می کنم می شوم قد يک کف دست که ممکن بود يک تکه آجر باشد توی ديوار يک خانه يا يک قلوه سنگ روی شانه يک کوه يا مشتی سنگريزه ته ته يک اقيانوس يا حتی خاک يک گلدان باشد خاک همين گلدان پشت پنجره.

يک کف دست خاک ممکن است هيچ وقت اسمی نداشته باشد و تا هميشه خاک باقی بماند .فقط خاک.

اما حالا يک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد  ببيند بشنود بفهمد جان داشته باشد.يک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود انتخاب کند عوض بشود و تغيير کند!

وای خدای بزرگ!من چقدر خوشبختم.من همان خاک انتخاب شده هستم.همان خاکی که با بقيه خاکها فرق می کند.من آن خاکی هستم که توی دستهای خدا ورزيده شده ام و خدا از نفسش در آن دميده. من آن خاک قيمتی ام.حالا می فهمم چرا فرشته ها آن قدر حسوديشان شد!

اما اگر اين خاک برگزيده اين خاکی که نورچشمی  خداست نتواند تغيير کند نتواند عوض شود نتواند انتخاب کند و همين طور خاک باقی بماند .اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جديدش را تحويل خدا دهد  سرش را بيندازد پايين و بگويد:يا ليتنی کنت ترابا!!!

خدای من اين وحشتناکترين جمله ای است که يک آدم می تواند بگويد  . يعنی اينکه حتی نتوانسته خاک باشد چه برسد به آدم!يعنی اينکه.....

خدايا دستمان را بگير و نياور آن روزی را که هيچ آدمی چنين بگويد!آمين!

 

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳٠
تگ ها :