ديدی آخر پيداش کردم!؟


 چندین سال پيش(نه خيلي دور ، نه خيلي نزديك) ....... اون موقع ها كه من فقط يه دختر کوچولو  بودم ...... و تازه داشتم دنياي اطرافم رو مي شناختم ..... و خيلي از مسائل اطرافم برام تازگي داشت (به حدي كه حتي يه كرم خاكي هم منو ساعتها مشغول خودش مي كرد!) ......اون وقتها كه از خيلي از مسائل هيچ دركي نداشتم ...... يه جايي زير همين آسمون .....نيمه هاي خرداد ....... يه خورشيد طلوع كرد .......


سالها گذشت تا اون دختر كوچولو بزرگ شد .... اون يه ماه بود ........اما تاريك ..... ، هيچ نوري نداشت! آخه هنوز خورشيدش رو پيدا نكرده بود.......


و خدا هيچ ماهي رو بدون خورشيد نيافريده بود!!

اما حالا..................

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۳
تگ ها :