خدانگهدار آقای خاتمی!


مثل اسفند روي آتش.جلزجلز.چند سال پيش بود!؟؟

 

خيلی بچه بودم اما! جلوي درورودي دانشگاه!دست به دست شدن کيف پسري دانشجو توسط مامورين دانشکده. ناگهان فريادي دلش را لرزاند :آستين کوتاه هم که پوشيدي .خلافکاري؟!و دانشجو مات و مبهوت دندان هاي بالايي اش را فشار داد رولب پاييني. چند سال پيش بود!؟

و ناگهان سيلي مرد به زن.آدم شده اي!؟و هق هق گريه زن در سالن سينما. ديگه نزن هر چي بگي قبول.به خدا قبول!.
سوژه!؟آخه  اينم شد سوال!؟سوژه هميشگي فيلمهاي ابتداي دهه 70.سوژه هميشگي زن هاي تو سري  خور و نماهاي اشک دار!

و ناگهان اتفاقي مي افتد که شايد نتوان اسمش را قضا و قدر گذاشت. هشت سال پيش.يکي پيدا شد که مردم به او اعتماد کردند. کسي که حرف هايي جديد را با لحني جديد مي گفت.و راي آورد آنهم با پشتوانه اي بيست و دو ميليوني!

آزادي ...دموکراسي ...قانونمداري!؟؟

عجيب بود.به يکباره محبوب قلبها شد.دقيقا به مثابه مردي بود که آن روزها در کتاب هايمان مي خوانديم
آن مرد در باران آمد!

انگار از سياست تنها و تنها هيجانش را بلد بوديم.

و شايد اين روزها صندوق پستي اش پراست.نمي دانم چه بگويم!آيا بايد تبدار رفتنش باشم!؟هر روزاز پشت قاب شيشه اي به او خيره مي شدم.دلم مي خواست حرف دلم را به او بزنم.اي کاش آقاي خاتمي از اين هيجان و خودخواهي نسل ما کمي هم استفاده مي کرديد.باور کنيد اگر شما کمي تند مي رفتيد قطعا ما هم پشت سرتان مي دويديم.

آقاي خاتمي در بي عدالتي محض بايد بي عدالت بود تا عدالت را برقرار کرد.احساس مي کنم کمي دچار سو تفاهم شده ايم.شايد اصلا نه ما و نه شما آدم هاي سياست نيستيم.شايد سياست جاي گنجي  ها و حجاريان ها و آقاجري ها و صد ها نفر ديگر که اسمشان  را هم نشنيده ايم است که بهاي لوس بودن ما و صبر زياد شما را خودشان و خانواده شان پرداخته اند و مي پردازند!
آقاي خاتمي با همه دلخوريها دلم برايتان تنگ مي شود. شما هم مارا ببخشيد اگر طرفداران خوبي نبوديم.اين تاريخ حرف هايتان حضورتان  صبرتان و لبخندتان را هرگز از ياد نخواهم برد
هر چند نمي دانم بعد از اين هشت سال چگونه مي روي!؟ با وجدان و خيالی راحت يا پشيمان...!؟؟

خدانگهدار آقاي خاتمی

!

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٠
تگ ها :