ماندنی ترين غزل

خب بالاخره تموم شد.هلهله ورقص شمشير‍‍ ،صندل بی صاحب يه دختر كوچولو عروسك های پنبه ای ،بی دست ،بی پا ،نيم سوخته ،بدن بی جان ،گوشواره های طلايی صدای هق هق باران، سكوت و خلوت واندوه ،جنون ،خدا ،فرياد ،داغ شقايق ،قصه مرگ و..........

خب حالا يه نفس عميق بكشين تا بهتون بگه:

تو كه شب عاشورا كوچه هارو گز می كنی ،تو كه علم به دوش می گيری ،تو كه شمع شام غريبان داری ......

تو كه زير علم راه می ری ،تو كه سينه می زنی ،تو می دونی داری سنگينی بار عشق يه عالمه فرزندان ادم رو روی دوش می بري؟تو می دونی كه داری واسه قصه غصه ها گريه می كني؟با خودت بگو سبك شو ،سبك شو درد ...بعدم اگر خواستی نفس بكش وارزو كن.

تو كه نذری می خوری تو ميدونی اين قيمه هميشگی چه انرژی عاشقانه ای با خودش داره؟هيچوقت ادمايی كه موقع پاك كردن برنج نذری با خودشون حرف می زنن وگريه می كنن ديدي؟وقتی لقمه رو از گلو پايين می فرستی ياد اون انگشتا باش ،ياد اون ارزوها ،گريه های يواشكی، ياد اون دعاها باش .ميدونی بايد چكار كني؟لبخند بزن وأرزو كن.

تو كه با نور شمع، كوچه های تاريك رو روشن می كنی .تو كه كنار خيابون، می ايستی و نگاه می كنی به اب شدن شمع ،تو دست ادما .گريه چند نفرو ديدي؟زمزمه های عاشقانه چند نفرو شنيدی ،كه نصفه شبی با اسمون حرف ميزدن؟شمع تو هم ،يه نور تو دل تاريكيه غرض عاشق شدنه عاشق بودنه پس اگه عاشقی ارزو كن!

ميگی چي؟ميگی نه!ميگی منو چه به ارزو كردن !ميگی كی شمع كوچيك منو بين اينهمه روشنايی ميبينه؟می گی اين همه ادم اينهمه غصه كی صدای تركيدن بغض منو می شنوه؟

من ميگم بغل دستيت اونی كه اشكای قايمكی تو رو ديد .خدا تو نگاه اون بود ديديش؟اين قدر بددل نباش از فرصت استفاده كن وبازم ...ارزو كن! نگاه كن به اين ادما، لباس های سياهشون نشون همبستگی شونه خب تو هم يكی از اونايی ميدونم كه دلت پاكه ميدونم كه دلت روشنه پس بذار تو تاريكی وقتی هيچكس حواسش به تو نيست اون بغض كوچولوی گوشه دلت باز بشه اين قطره اشكا حيفه كه نريزن !اهان!گريه كن وارزو كن!

و حالا:

محرم صبح ،ظهر، شب ،عشق ،ازادی ،ارامش ،نفس عميق، بوی اشنايی، اشك، عاشورا ،چشم در چشم ، ازادی وخون........حـــــــــــــــــسيــــــــــــــــن(ع) 

  
نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٦
تگ ها :