ببخشيد .وبلاگم حذف شد دوباره زدم

جمعه، 3 بهمن، 1382

سهم زندگی

tpl_love_bullet.gif

«بنام دوست»

↑وقتی تنهای تنها ميشوی غم به سراغت می ايد.وقتی غم تمام وجودت را پر ميکند،دلت ميگيرد.چون دلت گرفت،گلويت را بغضی دردناک ميفشارد وتو ناگزيری از سکوت؛سکوتی سنگين وکشنده.درد را در تمام وجود خود احساس ميکنی.دلت ميخواهد گريه کنی ؛اما نميتوانی.سينه ات مملو از فرياد وهوارهايی است که ديرزمانی است در گلو خفه شان کرده ای!هوارهايی که چون بروز داده شوند ،گوش فلک را کر ميکنند؛تو پريشانی.ديگر صدای جيرجيرکها واواز قورباغه ها وغار غار کلاغها تورا ازار نخواهد داد؛چرا که ميدانی انها هم دردمندند.17.gif

احساس ميکنی سهم تو خيلی کم است.سهم تو از قلب فقط يک قلب تازه وکدر است.با خود ميگويی چرا سهم من اينقدر کم است؟چرا سهم من فقط يک عينک دودی دود گرفته از اتش حسرت است؟14.gifچرا سهم من از چرخش ماه وخورشيد وزمان فقط شنيدن تيک تاکهای ساعت در سکوت است؟چرا چرا وچرا؟؟؟؟؟25.gif20.gif

سرگردانی وپريشانی امان تو را بريده است.به اسمان نگاه ميکنی؛کدر وابری،مثل تو گرفته وغمگين؛چرا نمی غرد؟چرا اشکهايش را فرو نميريزد؟؟

...انگار چيزی را گم کرده ای؛به دنبال چيزی ميگردی اما نميدانی چيست؟روی سکوی عمرت مينشينی وسرت را در ميان دستانت ميگيری. احساس ميکنی که اتفاقی در حال وقوع است وتو از ان بی خبری........

هيچ صدايی را نميشنوی.ميخواهی فرار کنی؛بگريزی وبه جايی بروی که هيچکس تو را نشناسد اما چگونه ....ديگر تاب وتوان از کف داده ای وبيقراريت بيداد ميکند. دوباره به اسمان نگاه ميکنی تا شايد غرش ابرها را ببينی.اسمان رو به سياهی ميرود؛اما دريغ از يک قطره........02.gif

هنوز قدم اول را برنداشته ای که صدايی توجه تورا به خود جلب ميکند از کدام سوی است؟نميدانی.34.gif تو فقط ميشنوی.گويی تو را به سوی چيزی ميخواند.صدايی مثل ناقوس کليساست ومثل ......

اين بار در عين نااميدی زنگارهای دلت را ميزدايی و از کنج ان سجاده ای را که سالهاست در گوشه ای افتاده است ،بر ميداری.غبار ان را ميگيری وروی چشمانت ميگذاری.رو به معبود می ايستی اما.....انگار چيز ديگری هم کم داری. اين صدای غرش ابرهاست که تو را به خود می اورد و گونه هايت را خيس شده از اشک می يابی.استينهايت را بالا ميزنی وبا اشک ديده ات وضو ميگيری .اسمان نيز پا به پای تو می گريد.گويی او هم رها شده است؛رها از همه تعلقات و ديگر بيقرار وسرگشته نيستی.........

احساس ميکنی سهم تو اگر همين سجاده وقبله گاه باشد،برايت کافی است.  برای تو همين بس که قبله گاهی داری ومعبودی.......

ديگر بغض نهفته در گلويت تو را عذاب نميدهد وهر قدر که بخواهی،ميتوانی اشک بريزی .ضجه بزنی.پس هوارها وناله هايت را در يک کلمه خلاصه ميکنی

                  ربنا.....ربنا.....ربنا.....الغوث17.gif.....الغوث.....الغوث  

 از دوست خوبم :نرجس علی بخشی

 

↑  و اما بگذار من هم چيزی بگويم تو سهمت را گرفتی ولی من چی؟؟؟؟؟

من هم ميخواهم درد دلم را بگويم اما چگونه........

↑  من بر انم که سجاده ام را پاره پاره کنم .ميخواهم بدون سجاده با تو حرف بزنم. ميخواهم تنها خودت حرفهايم را بشنوی. ميخواهم سجاده ام نداند به تو چه ميگويم.که ميترسم روزی زبان بگشايد وانچه را گفته ام ،افشا کند ورسوای بازارم سازد.27.gif

ميخواهم حجابها را پاره کنم ميخواهم برخيزم وخود را در دستهايم بگذارم وبه تو تقديم کنم.براستی اگر تورا نداشتم،به که حرفهايم را ميگفتم؟چه کسی شانه اش رابستر گريه های غريبانه من ميکرد؟تنها تويی که اميد بودن وعشق ورزيدن به خود را در دلم می رويانی.07.gif24.gif

                     منم وشرجی چشمی هميشه بارانی17.gif

                        دلم به راه تو مانده خودت که ميدانی

                      بيا که ذوق پريدن به بالمان خشکيد19.gif

                      شبيه واژه دريا هميشه طوفانی

                      در ای سکوت دمادم که درد ميبارد25.gif

                     شب است وحسرت يک حنجره غزلخوانی

                     تو هستی وغزل عاشقانه بودن20.gif

                     من وستاره واشک وشب پريشانی

                    کسی صدای ترک خوردن مرا نشنيد02.gif

                    به جز نگاه تو ای بغض ترد پنهانی

                   دلم هميشه برايت بهانه ميگيرد17.gif


tpl_love_comments.gifعاشقاي بهشتي چي گفتن ؟ ( بايگاني شده ) ( 8 سخن بهشتي )


tpl_love_hr.gif


 

جمعه، 26 دى، 1382

روزهای رفته

tpl_love_bullet.gif

دلم برای خودم تنگ شده است 02.gifروزگاری نه چندان دور خودی داشتم که پر داشت خودی داشتم که احساس يک کبوتر را در می يافت خودی داشتم که قفسها را ميشکست خودی داشتم که از روی ديوارها ميپريد ان روزها خودی داشتم که يک اسمان بال را ميفهميد يک اسمان بال برفراز معبدی دور .....

 دلم برای خودم تنگ شده است روزگاری نه چندان دور خودی داشتم که ابی بود ان روزها صبح که ميشد دست احساسم راميگرفتم وتا بارگاه خورشيد ميرفتم ميخواستم از نور افشانی اسمان حرف تازه ای بدانم ميخواستم از طلوع تصوير ديگری بردارم ميخواستم برای چشمهايم يک ذره نور بخواهم ان روزها در حاشيه خونرنگ عشق که قدم ميزدم دلم برای يك ضريح ميتپد24.gif05.gif ضريح چشمهايی که از بام دنيا تا ان سوی نور پر گرفته بود پرواز تا غرفه های معطر ملکوت !ابی اين پرواز هرگز گفتنی نيست!

ان روزها در من حالتی بود كه دريا را ميفهميدم .يك دريا قنوت را كه به يك وجود معراجی اب ميداد.اين وجودها عجب تشنگانی هستند.تمنای اب كه در اسمان ضرب ميشد تازه ميفهميدم كه اين خوبان تا كجای عشق رفته اند.25.gif

                                 پشت اين درها كه يكسر بسته اند

                                  دستهای بی پناهم   خسته اند

                            ارزوهايم شبيه يك  حباب

                                  مثل نرگسهای پرپر روی اب

                                روزهای رفته ام يادش بخير17.gif17.gif

                         لحظه های سبزو ابادش بخير 17.gif17.gif


tpl_love_comments.gifعاشقاي بهشتي چي گفتن ؟ ( بايگاني شده ) ( 9 سخن بهشتي )


tpl_love_hr.gif


 

پنجشنبه، 25 دى، 1382

بهترين دوست

tpl_love_bullet.gif

درضمير خسته خويش غرق اين انديشه بودم که به کجا بايد پناه برد؟به اغوش کدامين دلنواز ؟به کدامين خانه خوشبختی که پلاکش از اميد باشد وپنجره هايش به روی عشق بازشود؟؟؟33.gif

لذا دلم ميخواهد تورا با بلندترين فرياد صدا کنم ميخواهم ديوانه وار تورا در افقهای لاجوردی جستجو کنم يا در ميان شب بوها جای پايت رابوسه باران کنم ميخواهم کوله بار خاليم رابر دوش بيندازم وتا بيکرانها گريه کنم ميخواهم بديها را از خود برهانم .

اه خدای من!دلم ميخواهد تورا هميشه ودر همه حال داشته باشم07.gif24.gif07.gif

پس چرا نميرويد ودستهايم را رها نميکنيد بگذاريد خودم باشم بگذاريد بگريزم به جاييکه غربتش از بودن با اهل گناه بهتر است بگذاريد دردهايم رابرای خدايم بگويم انکس که دست مرا ميگيرد وهرگز به من پشت نميکند...هرگز....17.gif17.gif

در کنار ساحل روی تخته سنگ تکبر نشسته بودم که از ان سوی دريای رحمت صدای دلنشين عشق را شنيدم قايقی از توبه ساختم وبا پارويی از ارزو پا به دريای رحمت الهی نهادم ناگهان دريا طوفانی شد ويک يک تخته های قايقم را جداکرد.با خود انديشيدم((چه سست توبه ام من))31.gif15.gif

ديگر داشت دير ميشد که به اخرين تخته باقيمانده چسبيدم وسخت تر از هميشه گريستم اين بود که نوری از فانوس بخشش خداوندی دلم را روشن کردودوباره خود را به خدا سپردم.01.gif01.gif

 


tpl_love_comments.gifعاشقاي بهشتي چي گفتن ؟ ( بايگاني شده ) ( 1 سخن بهشتي )


tpl_love_hr.gif


 

پنجشنبه، 25 دى، 1382

گرمای دل

tpl_love_bullet.gif

هميشه لباسهای گرم سرما راازدل بيرون نميکندهميشه دستکشهای بافتنی دستهايت را گرم نميکند هميشه شعله اتش گرما بخش نيست زمانی ميرسد که در ميان شعله های اتش ايستاده ای اما جايی درون دلت هنوز سرد است اين لحظه چهره ات از گرما سرخ ودلت از سرما يخ زده است اری تو زندگی را وارونه فهميده ای02.gif02.gif

بيا واز کنار اتش برخيز وبگذار اين دستها سرما را حس کند يک سبد اتش بردارودر همه خانه هارا بکوب لبخند بزن وگرما تقديمشان کن ان زمان خواهی فهميد که وقتی به اخرين خانه شهر ميرسی دلت هم گرم ميشود01.gif01.gif


tpl_love_comments.gifعاشقاي بهشتي چي گفتن ؟ ( بايگاني شده ) ( 4 سخن بهشتي )

/ 0 نظر / 2 بازدید