خاک منتخب!؟

سر تا پای خودم را که خلاصه می کنم می شوم قد يک کف دست که ممکن بود يک تکه آجر باشد توی ديوار يک خانه يا يک قلوه سنگ روی شانه يک کوه يا مشتی سنگريزه ته ته يک اقيانوس يا حتی خاک يک گلدان باشد خاک همين گلدان پشت پنجره.25.gif

يک کف دست خاک ممکن است هيچ وقت اسمی نداشته باشد و تا هميشه خاک باقی بماند .فقط خاک.02.gif

اما حالا يک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد  ببيند بشنود بفهمد جان داشته باشد.يک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود انتخاب کند عوض بشود و تغيير کند!01.gif05.gif

وای خدای بزرگ!من چقدر خوشبختم.من همان خاک انتخاب شده هستم.همان خاکی که با بقيه خاکها فرق می کند.من آن خاکی هستم که توی دستهای خدا ورزيده شده ام و خدا از نفسش در آن دميده. من آن خاک قيمتی ام.حالا می فهمم چرا فرشته ها آن قدر حسوديشان شد!32.gif

اما اگر اين خاک برگزيده اين خاکی که نورچشمی  خداست نتواند تغيير کند نتواند عوض شود نتواند انتخاب کند و همين طور خاک باقی بماند .اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جديدش را تحويل خدا دهد  سرش را بيندازد پايين و بگويد:يا ليتنی کنت ترابا!!!17.gif17.gif

خدای من اين وحشتناکترين جمله ای است که يک آدم می تواند بگويد  . يعنی اينکه حتی نتوانسته خاک باشد چه برسد به آدم!يعنی اينکه.....17.gif

خدايا دستمان را بگير و نياور آن روزی را که هيچ آدمی چنين بگويد!آمين!

 

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحیل

و از خاک غوغايی به پا خاست که تا ابد دهر ندايش باقيست. بهتر از بگوئيم ندا هايی. نعره شيطان و مناجات های علی(ع)

سید مهدی

بنام... . و خاک را ديدم و فهميدم راه آسمان از خاک است. خاکی سرخ به رنگ شلمچه و فکه.....

امید

سلام . عيدتون مبارک ممنون که سر زدين . الهی آمين . به نظرت خدا اونجا کسی رو شرمنده ميکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امید

متن قبليتون رو خوندم . اما بر عکس بقيه نوشته هاتون هيچ خوشم نيومد . ببخشيد رک گفتم . دليلش ؟ نميدونم . به دلم نشنست . اخه خيلی دنيايی بود . خدا بزرگترينه .

.

از رهگذر خاك سر كوي شما بود هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد

كوچه هاي دل

بيا كه ساقي عشق شراب باره رسيد/خبر ببر بر بيچارگان كه چاره رسيد/امير عشق رسيد و شرابخانه گشاد/شراب همچو عقيقش بسنگ خاره رسيد/ولادت با سعادت پيامبر اسلام ص و امام صادق ع رو به شما تبريك عرض ميكنم .... به كوچه هاي دل هم سري بزنيد ....

طناز دختر شاه پريون

السلام عليک يااباصالح المهدی اگرمهرانتظار را برقلبهايمان حك نكرده بودند،اگرغزل انتظار رااز برنبوديم واگر ازجام انتظارسرمستمان نكرده بودند،معلوم نبود دراين تاريك روشن مبهم واين گردش ممتدوكشدار ثانيه ها كه روزوشبش يكسان است؛اين همه دلواپسي، اين همه حسرت واين همه سوز وگداز رابه درگاه كدام سنگ وچوب وآتش مي برديم وازكه پناه مي جستيم. روزها آنقدربارنگ ونيرنگ آميخته است كه روزمان راازشب نمي شناسيم واين ابرهاي تيره حريص آنچنان وسعت آسمان رابلعيده اندكه ديري است رنگ خورشيد رانديده ايم. مهدي جان! فضاي غبارآلودي است، يلداي غريبي است؛ پس، در كدامين سپيده لايق؛ذوالفقارتوسياهي شب رامي دردوچشمان عاشق رابه صبح صادق پيوند مي زند. ديريست تابلوهاي شهيدانمان خاك غربت گرفته اندوحال آنكه هرروز دراين سياه بازارتابلوهاي تازه اي چشم راخيره مي سازد؛تابلوهائي ازچهره آدم ها بارنگ وآبي جذاب وگيرا.تابلوهائي ازجنس گناه و رنگ سياه معصيت! سرور دلهاي عاشق،مولاي بي پناهان،عزيز دل منتظران،مهدي جان! بيا... بياو آن رخ پيغمبريت را برما بنما.عزيز زهرا دوستت داريم

marz eshgh

سلام..اول نميخواستم بهت سلام کنم..خاک گلدون..اصلا اعصابم از دست خورده..حالا بعدن ميگم چرو..يا حق..

امير

سلام . قبل از اينکه اين متن را بخونم متن فبلی را خوندم ! خيلی پرت هستيد از مرحله ! متاسفم ! اميدوارم هر چه زودتر ازدواج کنيد ! هر چند که اين متن ناشی از يک نياز کاملا آشکار بود از طرف شما و اون هم ازدواج هست .